نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب رازهایی درباره زندگی نوشتهی باربارا دی آنجلیس است که در دسته کتابهای راه و رسم زندگی و روانشناسی زنان قرار میگیرد. نویسنده در این کتاب ده اصل و راز را برای تکامل احساسی و معنوی به زنان ارائه میده و به آنها میگوید که میتوان با تمام مشکلات و دغدغهها منبع آرامش و اعتماد به نفس را پیدا کرد و زندگی را به طرز شگفتانگیزی تغییر داد. این کتاب معنی واقعی زندگی را به زنان میآموزد و آنها را به سمت قدرت، آزادی واقعی و حال خوب هدایت میکند.
چرا باید کتاب رازهایی درباره زندگی که هر زنی باید بداند را خواند:
کتاب رازهایی درباره زندگی که هر زنی باید بداند کتابی روانشناسی، با ترجمهی روان به فارسی است که میتواند به زنان کمک کند که زندگی خود را به شکل تازهای بسازند و از آن لذت ببرند. اگر قصد داشته باشید تغییرات اساسی به خود وزندگیتان بدهید این کتاب انتخابی مناسب و ایده آل برای شما خواهد بود. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب «گورستان پراگ» نوشته امبرتواکو(2016-1932)، فیلسوف، نشانه شناس، منتقد ادبی و رمان نویس ایتالیایی است. شهرت اکو در جهان به رماننویسی برمیگردد، هم چنین از او بیش از 40 کتاب علمی و مقاله به جای مانده است، که به زبانهای گوناگون ترجمه شده و مخاطبان بسیاری در جهان دارد. از آثار برجسته او میتوان به «آونگ فوکو»، «نام گل سرخ»، «آنک نام گل» اشاره کرد. کتاب «گورستان پراگ» ششمین رمان اکوست، که فضایی تاریخی دارد، زمان اتفاقات آن در قرن نوزدهم میگذرد و داستان در شهرهای تورین و پالرمو در ایتالیا جریان دارد. این رمان سرگذشت چندین شخصیت مختلف را روایت میکند. زمان در این رمان بسیار طولانی است و «اکو» برای بیان طولانی بودن آن از زبانی مناسب بهره برده است. موضوع این کتاب درباره فردی است که با سازمانهای اطلاعاتی اروپا قرارداد بسته تا در ماجراهایی که توسعه اروپا را تحت تاثیر قرار میدهند، شرکت داشته باشد. نکته قابلتوجه درباره این کتاب این است که تمام شخصیتهای کتاب، واقعا وجود داشتهاند و رمان در بستری واقعی روایت میشود. در بخشی از کتاب «گورستان پراگ» میخوانیم: همانطور که اینجا نشستهام تا بنویسم، احساس نوعی شرمندگی دارم، انگار دارم روحم را به فرمان، نه ، به خاطر خدا، بگذارید بگوییم به توصیهی یهودیای آلمانی ( یا اتریشی، هر چند همه مثل هماند) عریان میکنم. من کیام؟ شاید بهتر باشد، به جای کارهایی که در زندگی انجام دادهام، از من دربار شور و شوقهایم بپرسید، عاشق چه کسی هستم؟ کسی که به ذهنم نمیرسد. میدانم که عاشق غذای خوبام. فقط نام توردارژان کافی است نا سرتاپا بلرزم. این عشق است؟ از چه کسی بیزارم؟ میتوانم بگویم یهودیان، اما اینکه چنین مطیع به پیشنهاد آن دکتر اتریشی(یا آلمانی) تن دادهام نشان میدهد که چیزی علیه یهودیان لعنتی ندارم». ”