اسماعیل پورکاظم

از این نویسنده بشنوید:
برگردان:
  • کتاب صوتی - پادشاه ریش‌انبوه - ماه آوا
  • کتاب صوتی - اسنایدی غول پل - ماه آوا
  • کتاب صوتی - عروسک نخواستنی - ماه آوا
  • کتاب صوتی - پرنسس و قورباغه - ماه آوا
  • کتاب صوتی - آقای چسبنده - ماه آوا
  • کتاب صوتی - ستاره کوچک - ماه آوا
  • کتاب صوتی - دوازده پرنسس رقصنده - ماه آوا
  • کتاب صوتی - آن سوی خط - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

ماشین تحریر عجیبنویسنده: تام هنکسRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ ماشین تحریر عجیب در ایالات متحده جای خود را در میان کتاب دوستان باز کرده و تام هنکس با این کتاب نشان داده علاوه بر مهارتش در بازیگری، قصه گویی شیرین و تواناست.او جهانی پر از شخصیت‌های چند وجهی ارائه می‌کند و همانند یک بازیگر یا نویسنده درجه یک، تصویری جامع از احساس را نیز با این قصه‌ها همراه می‌سازد، تصویری که طنز و تراژدی را در برمی‌گیرد. هنکس علاقه خاصی به ماشین‌تحریرهای قدیمی دارد و مجموعه‌ای پر و پیمان از ماشین‌تحریر جمع‌آوری کرده‌است.در ماشین تحریر عجیب حضور ماشین تحریر گاهی بسیار ظریف و نامحسوس است و گاهی نقش اساسی در قصه ایفا می کند.بازیگر خلاق فیلم فارست گامپ می داند که در عصر دیجیتال ماشین تحریرها اشیایی تزیینی هستند و جهان هایی دیگر خلق می کنند. ”

به خدای ناشناختهنویسنده: جان اشتاین بکRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ به خدای ناشناخته سرتاسر ارادت و تعلق خاطر جوزف، قهرمان داستان، به زمین است. خاک و باران برای او مفهومی ورای طبیعت دارد. او طبیعت را همچون امر مقدسی بنده‌وار شکرگزار است. جان استاین‌بک در به خدای ناشناخته بر ارتباط نزدیک انسان و زمین تاکید می‌کند، انگار خطاب به ما می‌گوید: «دل از آسمان بردار که وحی از خاک می‌رسد.» به خدای ناشناخته، قصه‌ی خود زمین است؛ قصه‌ی مردی به‌نام جوزف وین که برای تشکیل زندگی و بهبود شرایطش در آینده، راهی غرب آمریکا می‌شود تا زمین‌های بکر و دست‌نخورده را بیابد و زایش و زندگی را در آنجا جاری کند. او در انتظار آمدن روح پدرش، زمینی انتخاب می‌کند که در دره‌ای خشک است. در نهایت روح پدرش در درخت بلوط روبه‌روی خانه‌اش که بر فراز آن سایه انداخته است، هلول می‌کند. جوزف برادرانش را نزد خود می‌آورد و کشت و کار آغاز می‌شود و زمین پوست می‌اندازد و گله بزرگی از گاو و گوسفند در مراتع سرسبز زمین جوزف رها می‌شوند؛ گله‌ای که خود جوزف یک به یک، جفت‌گیری و زایش آن‌ها را با شوق می‌نگرد، گویی که آنها انسان‌اند یا جوزف خود، جزئی از این حیوانات است. او هیچ تفاوتی میان انسان و حیوانات نمی‌بیند، او فاصله‌ای میان خود و زمین نمی‌بیند؛ او خودِ زمین است. جوزف وین با ایمانی که به طبیعت دارد، به‌نوعی الهام‌بخش است؛ او سخت، بی‌کینه و پررمز و راز است و مثل زمین غیرقابل نفوذ. او به زمین عشق می‌ورزد و همچون زمین به باران عشق می‌ورزد. او چشم‌های زمین است که خیره به آسمان است تا ابرها برآیند و توفان دربگیرد و باران ببارد، بارانی که برای زنده‌ماندن زمین ضروری است. جوزف ایمان ناشناخته‌ای دارد؛ به مذهبی که تمام قوانینش را طبیعت تعیین می‌کند؛ او مؤمن به زمین است بی‌آنکه هیچ دلیل و منطقی برای آن داشته باشد. این تنها غریزه اوست که او را به‌سوی منبع ناشناخته‌ای هدایت می‌کند؛ منبعی که از اعماق زمین سربرآورده است و این ایمان آنقدر مستحکم و بی‌شکست است که کشیش مؤمن به مسیح، او را مسیحی دیگر می‌بیند؛ مسیحی که اگر کتاب بیاورد، کشیش نخستین کسی است که به او ایمان می‌آورد. جوزف خودش را جزئی از چرخه طبیعت می‌بیند که تولد و مرگ بخش جدایی‌ناپذیر و گریزناپذیر و طبیعی آن است؛ از همین روی است که از کشته‌شدن برادرش به دست نزدیک‌ترین دوستش خشم و کینه‌ای بروز نمی‌دهد و همین‌طور از مرگ همسرش که گویا زمین کشنده‌ی آن است، بلکه به‌جای نفرت به صخره‌ای که باعث مرگ همسرش بوده، به آن عشق می‌ورزد. ازدواج نیز برای او، تلاش برای بقاست، بی‌آنکه عشق به زن را جایگزین عشق زمین کند. جوزف هنگامی که درخت بلوط را مرده می‌یابد و دوره خشکسالی، زمین را بیمار می‌کند، تصمیم می‌گیرد زمین را ترک نکند و برای مراقبت از زمین به نقطه‌ای می‌رود که گویا مرکز زمین است؛ همان نیرو، همان صخره‌ای که مرگ همسرش را رقم زد، حالا به مراقبت نیاز دارد و جوزف تب‌دار و بیمار، تیمار صخره را بر عهده می‌گیرد. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools