نگاهی اجمالی به کتاب“ آنگاه که عشق و درد به هم میآمیزند؛ آنگاه که لحظهای عشق در رگانت میجوشد و گاه درد جانت را در مینوردد ....
ابراهیم که در هیاهوی استانبول، این شهر زنده و پر اتفاق، زندگی معمولی و یکنواختی دارد، با شنیدن خبر مرگ حسین، دوست دوران کودکیاش، به زادگاهش برمیگردد.در آن شهر قدیمی، به دنبال سرنوشت حسین که با عشق و زخم آغاز شده و به مرگ در امریکا انجامیده، روانه میشود و به نام ملکناز میرسد؛ دختر ایزدی و سرآغاز پیوند و جدایی ... ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ راوی داستان درحال سفر با قطار به مقصد درسدن است که با همسفری آشنا میشود که در برلین عتیقه فروشی دارد. مرد عتیقه فروش به نقل خاطرهای عجیب و شنیدنی میپردازد که به سالهای پس از جنگ جهانی مربوط میشود. دوران بحران و رکود اقتصادی.این خاطره به پیرمردی نابینا مربوط میشود که عاشق مجموعهای هنری است که از هنرمندان سرشناس طی سالها گردآوری کرده است. اما همین که عتیقه فروش عزم بازدید از مجموعه را میکند از زبان همسر و دختر پیرمرد حقیقتی عجیب را میشنود که او را تحت تاثیر قرار میدهد. ”