نگاهی اجمالی به کتاب“ خانواده فارستر پسر بزرگشان را در جنگ از دست دادهاند و به همین مناسبت "آن فارستر" ( مادر خانواده) هر سال در روز تولد پسرش شمعی پای قاب عکس او روشن میکند تا خاطره اش را زنده نگه دارد. جودیت و جرالد دو فرزند دیگر این خانواده هستند که خاطره چندانی از برادر از دست رفته شان ندارند. در یک غروب تابستانی که جودیت و جرالد از بازی تنیس برگشتهاند با مرد غریبه نابینایی در خانهشان مواجه میشوند که به دلیل صدمات جنگ حافظه اش را از دست داده و سال ها در آسایشگاه بستری بوده است. در حالی که جرالد قصد دارد غریبه را از خانه بیرون کند، جودیت طی گفتگوی کوتاهی با غریبه احساس خوشایندی نسبت به او پیدا میکند. به خصوص که غریبه شباهتهایی با قاب عکس روی طاقچه نیز دارد. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ من قصد دارم در این کتاب توصیههایی کاربردی به شما ارائه دهم تا به کمک آنها در برابر بسیاری از بیماریها از خود محافظت کنید. این توصیهها درک متفاوتی از علم پزشکی است و با استفاده از منابع ویژه خود، خواهیم توانست زرهمان را در برابر آسیبها مقاومتر کنیم. جسم و روح ما دائماً با یکدیگر در تعاملند و گنجینههایی واقعی هستند که باید آنها را بهدرستی بشناسیم و هر روز از آنها محافظت کنیم. این توصیهها به پنج بخشی تقسیم میشوند که ستون سلامتی ما هستند: تغذیه، مدیریت بدن، مراقبتهای روزانه، محافظت از مغز و درنهایت، رازهای خودکنترلی و خوشبینی. ”