نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب راز قهرمانی اثر شگفتانگیز دیگری از ویلیام اچ. مک ریون، نویسنده کتاب جنجالی تختخوابت را مرتب کن! در این اثر با داستان قهرمانانی بیادعا آشنا میشوید که برای نجات بشریت همواره در تلاش هستند. ویژگیها و سبک زندگی این قهرمانان، میتواند الهامبخش بسیاری از افراد باشد. این اثر یکی از پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز به شمار میآید.
ویلیام اچ. مک ریون اعتقاد دارد که قهرمان بودن دشوار است. اساسا مفهوم قهرمان بودن از دل مؤلفههایی همچون خلق و به یادآوری ارزشهای اخلاقی در عین ناامیدی برمیخیزد. مفهومی که شاید در دنیای کودکانه اندکی فانتزی و فراواقعگرایانه به نظر آید، در حقیقت مملو از درد و رنج است. شاید به جرات بتوان گفت تمام قهرمانها در هر نقطهای از جهان یک خصیصه مشترک دارند و آن ایستادگی برای حفظ باورها و نجات بشریت میباشد. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب همسر دوست داشتنی من از پرفروشترینهای نیویورکتایمز و یواسای تودی بوده و نامزد جایزه ادگار بهعنوان بهترین رمان اول را با خود یدک میکشد. - پشت جلد کتاب همسر دوست داشتنی من: داستان عاشقانه ما بسیار ساده بهنظر میرسد. من با زنی بینظیر ملاقات کردم. ما عاشق شدیم و ازدواج کردیم. بچهدار شدیم و به حومه شهر نقل مکان کردیم. شیرینترین رؤیاها و تاریکترین رازهایمان را باهم در میان گذاشتیم. و سپس… از هم خسته شدیم. ما مثل همه زوجهای معمولی دیگر هستیم. همسایه شما، والدینِ دوست فرزندتان و آشناهایی که دوست دارید آنها را به شام دعوت کنید. همه ما رازهایی داریم که باعث بقای ازدواجمان میشود. تنها تفاوت ما این است که رازمان با قتلی همراه است… - قسمتی از متن کتاب: او به این طرف و آنطرف میرود، کیفش را در یک سمت میاندازد و کفشهایش را هم در سمت دیگری از پا درمیآورد. دو لیوان پر از شراب را میبینم و او به سمت اتاقش راهنماییام میکند. بعد برمیگردد تا نگاهم کند و لبخند میزند. با گذشت زمان پترا به نظرم جذابتر می شود، حتی موهای ساده و صافش به نظرم درخشنده میآیند و برق میزنند. بله بهخاطر اثر نوشیدنی الکلیست که اینطور به نظر میرسد اما بهخاطر خوشحالی پترا هم هست که چنین حسی دارم. حس میکنم مدت هاست آنقدر خوشحال نبوده و نمیدانم به چه دلیل. همین که پترا جذاب است برایم کافیست. به سمتم میآید، بدنش گرم است، نفسش در شراب غوطهور میشود. لیوان شراب را از من میگیرد و روی میز کنار تخت میگذارد. تا وقتیکه در تاریکی هستیم و تنها نور صفحه موبایلم اتاق را روشن نگه داشته، نوشیدنم را ادامه میدهم. برای هم مرتب حرفهایمان را تایپ میکنیم، از حرفهایمان خندهمان میگیرد و میخواهیم بیشتر باهم آشنا شویم. ”