زن و پول

کتاب صوتی

کتاب صوتی زن و پول

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از
نویسنده سوز اورمان

کنترل سرنوشت خود را در دست بگیر

نام اصلی: Women & money

ناشر: نشر البرز

سال چاپ: 1398

شابک:

خلاصه:

من زنان و مادران خانه‌داری را می‌بینم که بیست‌وچهار ساعت شبانه‌روز کار می‌کنند اما تمام کنترل و قدرتشان را به دست شوهرانشان داده‌اند زیرا پول درنمی‌آورند. من زنان مجرد موفقی را دیده‌ام که از تمرکز بر آنچه باید امروز انجام دهند تا آینده مالی خوبی داشته باشند، امتناع می‌کنند. من زنانی را دیده‌ام که در ازدواج دوم خود هستند اما نمی‌توانند از دارایی‌هایی که قبل از ازدواج دوم جمع کرده‌اند مراقبت کنند و حتی از حرف زدن درباره مسائل مالی با شوهر جدید خود طفره می‌روند. و از همه تکان‌دهنده‌تر این است که بسیار شنیده‌ام که زنان سالمند هنگام توصیف شرایط خود از عبارت‌هایی چون «ناتوان» و «ضعیف» استفاده می‌کنند. وقتی صحبت از زندگی مالی به‌میان می‌آید، این زنان پر از ندامت و پشیمانی هستند. سؤال این است که چرا این کارها را با خودتان می‌کنید؟ چرا با دست خود داوطلبانه اقدام به خودکشی مالی می‌کنید و از همه بدتر این کار را با لبخندی بزرگ روی صورتتان انجام می‌دهید؟

بشنوید:

هنرمندان:
صدابردار سروش اعتصامی
تهیه کننده راضیه هاشمی

مدت زمان اثر: 3 ساعت و 24 دقیقه

...

...

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

کتاب صوتی قدرت قدرت

راندا برن

کتاب صوتی صراحت بیان صراحت بیان

جودی مورفی

کتاب صوتی وابی سابی وابی سابی

نوبوئو سوزوکی

کتاب صوتی درد عشق درد عشق

لودرو رینزلر

کتاب صوتی قهرمان قهرمان

راندا برن

تازه‌های ماه‌آوا

برای یک شب عشقنویسنده: امیل زولاRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ امیل زولا (1840- 1902) نویسنده‌ی نامدار فرانسه در داستان بلند برای یک شب عشق زندگی مردی منزوی و رانده‌شده را روایت می‌کند که دچار عشقی بعید می‌شود. دختری از طبقه‌‌ی رفاه‌زده که خلقی غریب دارد و ظاهراً دست‌نیافتنی است و رابطه‌ای نابهنجار با خانه‌زادشان دارد. زولا از امیال و گرایش‌های پیچیده‌ی آدمی تصویری مهیج و تأمل‌برانگیز نشان می‌دهد. ارباب و بنده‌ای که هر کدام از نقششان لذتی وافر می‌برند. - درباره‌ی نویسنده‌ی کتاب برای یک شب عشق: امیل زولا نویسنده و روزنامه‌نگار فرانسوی قرن نوزدهم و بنیان‌گذار مکتب ناتورالیسم است. شهرت ادبی او بیشتر مدیون بیست جلد رمان به‌هم‌پیوسته‌ی روگن ماکار است که جامعه‌ی فرانسوی را در دوران امپراطوری دوم فرانسه (1852-1870) وصف می‌کند. برخی از رمان‌های مهم این مجموعه عبارت‌اند از: ژرمینال، آسوموار، زمین، پول. - بخشی از کتاب: ژولین در ظلمتی که ناگاه سراسر اتاق را گرفت، صدای بسته‌شدن در و دور شدن خش‌خش لباس ابریشمی ترز را در امتداد راهرو شنید. در انتهای شاه‌نشین، روی زمین نشست، هنوز جرئت نمی‌کرد از آنجا بیرون بیاید. ژرفای شب پرده‌ای جلوی چشم‌هایش می‌کشید؛ اما کنار خود وجود آن پای برهنه را که گویی تمام اتاق از حضورش سر شده بود، حس می‌کرد. ”

حماسه ویچر- جلد اول آخرین آرزونویسنده: آنجی سپکوفسکیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ گرالت، ویچر اهل ریویا، جنگجویی است که خود سپکوفسکی او را مانند تیر از کمان رهاشده صاف و ساده می‌داند؛ اما دنیا و سرنوشتی که گرالت را احاطه کرده چنان پیچیده است که سادگی او به طرز دیوانه‌واری عمیق و بامعنی جلوه می‌کند. شاید نگاه اول فقط با یک هیولاکش حرفه‌‎ای که برای پول کار می‌کند روبه‌رو باشیم؛ اما گرالت معمولاً با انسان‌هایی سروکار دارد که هر هیولایی را شرمنده می‌کنند و این انسان‌ها هستند که مجبورش می کنند… بخشی از کتاب: او لحظه‌‌ای جلوی مسافرخانه‌‌ی ناراکورت پیر ایستاد، به صداها گوش فرا داد. طبق معمول، در این ساعت، مسافرخانه شلوغ بود. مرد غریبه داخل نشد. اسبش را به پایین خیابان هدایت کرد، به سمت مسافرخانه‌‌ی کوچک‌تری به ‌نام روباه. این مهمانسرا محبوبیت خاصی نداشت و تقریباً خلوت بود. صاحب مسافرخانه سرش را از پشت بشکه‌‌ای خیارشور بیرون آورد و غریبه را برانداز کرد. تازه‌‌وارد که هنوز کت بر تنش بود، ساکت و بی‌‌حرکت جلوی پیشخوان ایستاده بود. - چی بیارم؟ غریبه گفت: «آبجو.» صدایش خوشایند نبود. مسافرخانه‌‌‌‌‌‌دار دستش را با پیش‌‌بند پارچه‌‌ای پاک کرد و یک لیوان سفالی برایش آورد. غریبه سن زیادی نداشت؛ اما موهایش تقریباً سفید بود. زیر کتش یک جلیقه‌‌ی کهنه‌‌ی چرمی پوشیده بود که با بند روی گردن و شانه‌‌هایش بسته شده بود. وقتی کتش را درآورد افراد دوروبرش متوجه شدند شمشیری حمل می‌‌کند که البته به‌خودی‌خود موضوع غیرطبیعی‌‌ای نبود، تقریباً هر مردی در ویزیم یک سلاح همراه خود داشت؛ اما هیچ‌کس شمشیرش را مثل یک کمان یا تیردان به پشتش نمی‌‌بست. غریبه کنار مشتری‌‌های دیگر که پشت یک میز بودند ننشست. همان‌‌جا جلوی پیشخوان ایستاده بود و به مسافرخانه‌‌دار خیره شده بود. هرازگاهی محتویات لیوانش را مَزه‌‌مَزه می‌‌کرد. - برای شب یه اتاق می‌‌خوام. مسافرخانه‌‌دار با غرولند گفت: «جا نداریم.» به چکمه‌‌های غریبه نگاه کرد که خاکی و کثیف بودند. «ناراکورت پیر رو امتحان کن.» - ترجیح می‌‌دم همین‌‌جا بمونم. «گفتم که جا نداریم.» مسافرخانه‌‌دار بالاخره لهجه‌‌ی غریبه را تشخیص داد، اهل ریویا بود. «پولش رو می‌‌دم.» تازه‌‌وارد آهسته صحبت می‌‌کرد، انگار که خودش هم مطمئن نبود و بعد اتفاقی که نباید می‌افتاد، افتاد. مرد آبله‌‌روی دیلاقی _ که از لحظه‌‌ی ورود تازه‌‌وارد چشم‌‌ از او برنداشته بود _ بلند شد و سمت پیشخوان آمد. دو رفیقش نیز همراه با او بلند شدند، بافاصله‌ی دو قدمی پشت سرش ایستادند. مرد آبله‌‌رو درست کنار تازه‌‌وارد ایستاد و با خشونت گفت: «به تو اتاق نمی‌‌دیم، ولگرد ریویایی. در ویزیم به کسایی مثل تو احتیاجی نیست. این شهر آبرو داره!» غریبه، لیوان در دست قدمی به عقب رفت. نگاهی به مسافرخانه‌‌دار انداخت؛ اما او رویش را برگرداند. حتی به ذهن مسافرخانه‌‌دار نرسید که از مرد ریویایی دفاع کند. به‌هرحال، چه کسی از ریویایی‌‌ها خوشش می‌آمد؟ ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools