نگاهی اجمالی به کتاب“ داستان در اوایل قرن بیستم در یکی از شهرهای کوچک آمریکا میگذرد.مری هجده ساله است که با پدرش زندگی میکند . پدر پزشک معتبری است. مری اخیرا خبردار شده است که پدرش نارسایی قلبی وخیمی دارد.مادرش هم سال هاست که آنها را ترک کردهاست.عصر یک روز یکشنبه مری از خانه بیرون میزند.از خیابان های شهربی اعتنا به پسران جوانی که درخواست دوستی با او را دارند میگذرد و در مزارع حومه ی شهر به تماشای غروب خورشید مینشیند.شب هنگام وقتی به خانه بازمیگردد با خبر مرگ پدر خود روبرو میشود و درمی یابد که باید از این پس خود را برای زندگی تازهای آماده کند که چندان راحت نیست. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ «از لحظهای که متولد میشوید، پیامی را به دنیا ارسال میکنید. آن پیام چیست؟ آن پیام شما هستید، همان بچه. این حضور یک فرشته است، پیامآوری از بینهایت در جسم آدمی. لایتناهی، نیروی مطلق، برنامهای فقط برای شما و آنچه نیاز دارید تا همان کسی باشید که در نظر گرفتهشده است، خلق میکند. شما به دنیا میآید، بزرگ میشوید، جفت انتخاب میکنید، پیر میشوید و در پایان به لایتناهی بازمیگردید. هر سلول بدن شما برای خودش یک جهان است؛ باهوش است، کامل است و برنامهریزیشده است تا همان چیزی باشد که هست.» این جملاتی است که کتاب پیمان پنجم با آن آغازشده است. دون میگوئل روئیز نویسندهی کتاب مشهور «چهار میثاق» کتاب دیگری نوشته است که انسان را بهسوی خرد راهنمایی میکند. ”