معصومه عزیز محمدی

از این هنرمند بشنوید:
گوینده:
  • کتاب صوتی - چرت بعد‌‌‌از‌ظهر - ماه آوا
  • کتاب صوتی - آخر هفته - ماه آوا
  • کتاب صوتی - دانه  انار - ماه آوا
  • کتاب صوتی - وضعیت سفید هندوانه - ماه آوا
  • کتاب صوتی - شعر زبان مادری - ماه آوا
  • کتاب صوتی - چراغ چشم تو - ماه آوا
  • کتاب صوتی - شهریار - ماه آوا
  • کتاب صوتی - حرمسرای قذافی - ماه آوا
  • کتاب صوتی - شکارچیان در برف - ماه آوا
  • کتاب صوتی - خوراک فوق‌العاده - ماه آوا
  • کتاب صوتی - در گذرگاه جهان - ماه آوا
  • کتاب صوتی - گنج جلال آل احمد - ماه آوا
  • کتاب صوتی - کاساندرای زیبا - ماه آوا
  • کتاب صوتی - ابری بشید و نبارید - ماه آوا
  • کتاب صوتی - سرزمین آلوچه‌های نارس - ماه آوا
  • کتاب صوتی - خودت باش دختر - ماه آوا
  • کتاب صوتی - بچه مردم - ماه آوا
  • کتاب صوتی - کلبه - ماه آوا
  • کتاب صوتی - داستان‌های جمعه شماره 5 - ماه آوا
بازیگر:
  • کتاب صوتی - ماجرای عینک دور طلائی( مجموعه نمایشی شرلوک هلمز) - ماه آوا
  • کتاب صوتی - ماجرای کاخ ابی گرنج( مجموعه نمایشی شرلوک هلمز) - ماه آوا
  • کتاب صوتی - ماجرای چارلز آگوستوس میلورتون( مجموعه نمایشی شرلوک هلمز) - ماه آوا
  • کتاب صوتی - آرامش از نوعی دیگر - ماه آوا
  • کتاب صوتی - ملکه‌های فرانسه - ماه آوا
  • کتاب صوتی - فریب‌خورده - ماه آوا
  • کتاب صوتی - برگشتی در کار نیست - ماه آوا
  • کتاب صوتی - آقای چسبنده - ماه آوا
  • کتاب صوتی - گلدیلاک و سه‌خرس - ماه آوا
  • کتاب صوتی - ستاره کوچک - ماه آوا
  • کتاب صوتی - دوازده پرنسس رقصنده - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

حماسه‌ ویچر - جلد پنجم: غسل آتشنویسنده: آنجی سپکوفسکیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ آیا دنیای مه‌آلود و بی‌رحم آندژی ساپکوفسکی رازهای بیشتری برای کشف دارد؟ کتاب صوتی حماسه‌ی ویچر - جلد پنجم: غسل آتش از نقطه‌ای شروع می‌شود که گرالتِ مجروح تحت پرستاری کاهنان قرار دارد. او، بی‌تاب نجات سیری، قصد ترک آن‌جا را دارد، اما خبر ازدواج دخترخوانده‌اش با امپراطور نیلفگارد را می‌شنود... . این مجموعه‌ در میان پرفروش‌ترین آثار نیویورک‌ تایمز نیز قرار دارد. ”

به خدای ناشناختهنویسنده: جان اشتاین بکRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ به خدای ناشناخته سرتاسر ارادت و تعلق خاطر جوزف، قهرمان داستان، به زمین است. خاک و باران برای او مفهومی ورای طبیعت دارد. او طبیعت را همچون امر مقدسی بنده‌وار شکرگزار است. جان استاین‌بک در به خدای ناشناخته بر ارتباط نزدیک انسان و زمین تاکید می‌کند، انگار خطاب به ما می‌گوید: «دل از آسمان بردار که وحی از خاک می‌رسد.» به خدای ناشناخته، قصه‌ی خود زمین است؛ قصه‌ی مردی به‌نام جوزف وین که برای تشکیل زندگی و بهبود شرایطش در آینده، راهی غرب آمریکا می‌شود تا زمین‌های بکر و دست‌نخورده را بیابد و زایش و زندگی را در آنجا جاری کند. او در انتظار آمدن روح پدرش، زمینی انتخاب می‌کند که در دره‌ای خشک است. در نهایت روح پدرش در درخت بلوط روبه‌روی خانه‌اش که بر فراز آن سایه انداخته است، هلول می‌کند. جوزف برادرانش را نزد خود می‌آورد و کشت و کار آغاز می‌شود و زمین پوست می‌اندازد و گله بزرگی از گاو و گوسفند در مراتع سرسبز زمین جوزف رها می‌شوند؛ گله‌ای که خود جوزف یک به یک، جفت‌گیری و زایش آن‌ها را با شوق می‌نگرد، گویی که آنها انسان‌اند یا جوزف خود، جزئی از این حیوانات است. او هیچ تفاوتی میان انسان و حیوانات نمی‌بیند، او فاصله‌ای میان خود و زمین نمی‌بیند؛ او خودِ زمین است. جوزف وین با ایمانی که به طبیعت دارد، به‌نوعی الهام‌بخش است؛ او سخت، بی‌کینه و پررمز و راز است و مثل زمین غیرقابل نفوذ. او به زمین عشق می‌ورزد و همچون زمین به باران عشق می‌ورزد. او چشم‌های زمین است که خیره به آسمان است تا ابرها برآیند و توفان دربگیرد و باران ببارد، بارانی که برای زنده‌ماندن زمین ضروری است. جوزف ایمان ناشناخته‌ای دارد؛ به مذهبی که تمام قوانینش را طبیعت تعیین می‌کند؛ او مؤمن به زمین است بی‌آنکه هیچ دلیل و منطقی برای آن داشته باشد. این تنها غریزه اوست که او را به‌سوی منبع ناشناخته‌ای هدایت می‌کند؛ منبعی که از اعماق زمین سربرآورده است و این ایمان آنقدر مستحکم و بی‌شکست است که کشیش مؤمن به مسیح، او را مسیحی دیگر می‌بیند؛ مسیحی که اگر کتاب بیاورد، کشیش نخستین کسی است که به او ایمان می‌آورد. جوزف خودش را جزئی از چرخه طبیعت می‌بیند که تولد و مرگ بخش جدایی‌ناپذیر و گریزناپذیر و طبیعی آن است؛ از همین روی است که از کشته‌شدن برادرش به دست نزدیک‌ترین دوستش خشم و کینه‌ای بروز نمی‌دهد و همین‌طور از مرگ همسرش که گویا زمین کشنده‌ی آن است، بلکه به‌جای نفرت به صخره‌ای که باعث مرگ همسرش بوده، به آن عشق می‌ورزد. ازدواج نیز برای او، تلاش برای بقاست، بی‌آنکه عشق به زن را جایگزین عشق زمین کند. جوزف هنگامی که درخت بلوط را مرده می‌یابد و دوره خشکسالی، زمین را بیمار می‌کند، تصمیم می‌گیرد زمین را ترک نکند و برای مراقبت از زمین به نقطه‌ای می‌رود که گویا مرکز زمین است؛ همان نیرو، همان صخره‌ای که مرگ همسرش را رقم زد، حالا به مراقبت نیاز دارد و جوزف تب‌دار و بیمار، تیمار صخره را بر عهده می‌گیرد. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools