نگاهی اجمالی به کتاب“ کتابی که پیش روی شماست، در باب تلاش یک مادر برای به دست آوردن دوبارهی فرزندش است. در سال 2006، اِما پرایس، شخصیت اصلی داستان پسر شش سالهاش را در یک حادثهی سیل از دست میدهد. بعد از تحقیقات پلیس و نیروهای تجسس، به این نتیجه میرسند که ایدن غرق شده است؛ اما هیچگاه نتوانستند جسد او را پیدا کنند. در دهکدهی کوچکشان همه، همدیگر را میشناسند و به یکدیگر اطمینان دارند. ده سال پس از ماجرای غرق شدن ایدن، اِما توانسته به کمک جیک، دوباره زندگی و کنترلش را به دست بیاورد و خوشحال باشد. او دوباره ازدواج کرده و از جیک حامله است. همهچیز رو به بهبود است که پلیس با او تماس میگیرد و میگوید ایدن را پیدا کردهاند! ایدن در آن سیل غرق نشده بود، بلکه یک نفر او را دزدیده بود. کسی که در دهکدهی آنها زندگی میکند؛ ولی چه کسی قابلیت انجام دادن چنین جرمی را دارد؟ چه کسی نقاب بر چهرهاش دارد؟ چه کسی شرارت درونش را پنهان میکند؟ ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ هر کسی رازی دارد... کتاب پیدایت کردم به قلم لیزا جول، با روایتی پر تنش و رازآلود، زندگی افراد گوناگونی را به تصویر میکشد که هر کدام قصهای هیجانانگیز را برای شما خلق میکنند.
نزدیک ساحل زیبای شهر رایدینگ هوس، زنی تنها همراه با فرزندانش زندگی میکند. این زن که آلیس نام دارد با فروش کارهای هنری دستساز امرار معاش میکند. در یکی از روزهایی که آلیس به دنبال فرزندانش رفته بود تا آنها را از مدرسه به خانه بیاورد، مرد غریبهای که زیر باران کاملاً خیس شده بود و سردرگم به نظر میآمد توجه او را جلب کرد.
آلیس به سوی آن مرد رفت و از او خواست تا زیر باران نماند اما مرد عجیب، در حال و هوایی دیگر سیر میکرد و عکسالعملهای تعجبآوری از خود نشان میداد. آلیس در همان گفت و گوی کوتاهش با مرد، متوجه شد که وی جایی برای ماندن ندارد، برای همین او را به خانه خود برد.
درست در همان لحظه، در اطراف لندن، تازه عروسی به نام لیلی در خانه منتظر است تا همسرش از محل کار به منزل بیاید، اما همسرش دیر کرده و لیلی بسیار نگران است. پس از مدتی به لیلی خبر بدی میرسد و او متوجه میشود که مطابق تحقیقات پلیس، شخصی که لیلی با او ازدواج کرده اصلا وجود خارجی ندارد! ”