اندرو ای هانت

از این نویسنده بشنوید:
نویسنده:
  • کتاب صوتی - قدر شناسی - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

قطار سرعت به سوی ثروتنویسنده: دارن هاردیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ «اگر قصد دارید سوار قطار وحشت کارآفرینی شوید، حتماً در صندلی جلو بنشینید! شما در سفر زندگی خود با کتاب ماجراجویانه و جدید دارن هاردی همسفر هستید و این کتاب برای کسانی است که رویای رسیدن به تجارتی شخصی را دارند. بلیت خود را تهیه کنید.» لحظه سوار شدن به قطار پرسرعت کارآفرینی همین حالاست و این یک انتخاب است. انتخابی که فقط شما انجامش می‌دهید. روبه‌روی باجه بلیت‌فروشی ایستاده‌اید. می‌توانید فرصت را غنیمت بشمارید و بلیت بخرید یا می‌توانید برگردید و آن‌جا را ترک کنید. کتاب حاضر درباره‌ یادگیری استفاده‌ موفقیت‌آمیز از قطار هوایی پرسرعت کارآفرینی است. اگر کارم را درست انجام داده باشم تا پایان این کتاب سه اتفاق رخ می‌دهد: شما بسیار سرسخت‌تر می‌شوید: به این حرف ایمان دارم. ابتدا باید به‌عنوان کارآفرین بدانید از مسیر پیش روی خودتان چه انتظاری دارید. تعارف نداریم. می‌خواهیم در برابر نه شنیدن، منفی‌بافی و تردید ایمن شوید. در طول راه وقتی با این موارد روبه‌رو می‌شوید، می‌خواهم به شما اطمینان بدهیم که بدون شک آن‌ها را مغلوب خواهید کرد. مجهزتر به این سفر می روید: شاید کارآفرینی سفری هیجان‌انگیز باشد؛ اما در دنیای واقعی هم رخ می‌دهد. بنابراین به مهارت‌های واقعی نیاز دارید. باید دوره‌های فروش، رهبری و بهره‌وری را درباره چگونگی انجام دادن کارها سپری کنید. بیشتر از هر زمان دیگری اعتماد به‌نفس خواهید داشت: همه با ترس آغاز می‌کنیم. همه ما به خود تردید داریم و در مسیر راه با سختی مواجه می‌شویم؛ اما همه کمک دریافت نمی‌کنیم. شما دریافت می‌کنید. شما فراتر از حد تصور خود قابلیت دارید و بعدها همانند من به این باور می‌رسید. ”

برگشتی در کار نیستنویسنده: اریک بردولRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ خانواده فارستر پسر بزرگشان را در جنگ از دست داده‌اند و به همین مناسبت "آن فارستر" ( مادر خانواده) هر سال در روز تولد پسرش شمعی پای قاب عکس او روشن می‌کند تا خاطره اش را زنده نگه دارد. جودیت و جرالد دو فرزند دیگر این خانواده هستند که خاطره چندانی از برادر از دست رفته شان ندارند. در یک غروب تابستانی که جودیت و جرالد از بازی تنیس برگشته‌اند با مرد غریبه نابینایی در خانه‌شان مواجه می‌شوند که به دلیل صدمات جنگ حافظه اش را از دست داده و سال ها در آسایشگاه بستری بوده است. در حالی که جرالد قصد دارد غریبه را از خانه بیرون کند، جودیت طی گفتگوی کوتاهی با غریبه احساس خوشایندی نسبت به او پیدا می‌کند. به خصوص که غریبه شباهت‌هایی با قاب عکس روی طاقچه نیز دارد. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools