نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب صوتی خاطرات خون آشام - جلد پنجم: شب هنگام نوشتهی ال. جی. اسمیت نخستین قسمت از سهگانهی هیجانانگیز بازگشت است که داستان آن در امتداد 4 قسمت قبلی مجموعهی خاطرات خونآشام روایت میشود. در این قسمت النا گیلبرت پس از مرگ به زندگی بازمیگردد. هنگامی که النا خود را فدا میکند تا دو برادر خونآشام را که هر دو دل در گرو او دارند نجات دهد، به سرنوشتی فراتر از مرگ سوق داده میشود. اما یک نیروی فراطبیعی قدرتمند، نیروی شگفتانگیز او را متوقف خواهد کرد.
النا حالا دیگر یک انسان معمولی نیست. او دارای قدرتهاییست که با بازگشت از مرگ به او اعطا شده است. قلب او با نیرویی بینظیر و منحصربهفرد میتپد و متوقف کردن آن از تپش، کار هر کسی نیست. استفن میخواهد راهی پیدا کند تا امنیت جانی النا حفظ شود و با یکدیگر زندگی مشترکی بسازند. با این حال میل سیریناپذیر دیمن برای به دست آوردن قدرت سبب میشود که تمایل داشته باشد، النا او را برای زندگی مشترک انتخاب کند. وقتی استفن طعمهی طمع خود میشود، دیمن از فرصت استفاده میکند تا النا را متقاعد کند که با او زندگی کند. اما داستان در ادامه وارد چالشهای بیشتری میشود... ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب سین مثل سودابه نوشته کاوه میرعباسی یکی از رمانهای جذاب معاصر است. این کتاب روایتی جذاب است. کتاب سین مثل سودابه یک رمان پلیسی – کارآگاهی است که خواننده را با داستان جذاب خود همراه میکند.
در عینحال این کتاب نوعی بازخوانی مدرن شاهنامه است داستانی پلیسی و عاشقانه. کارآگاه فردوس قاسمی با رستم سیستانی یا همان رستم نکره آشنا میشود. رستم از او میخواهد تا عشق پانزده سالهاش «سین» را پیدا کند. سین کیست و کجاست؟ معمای کارآگاه شروع میشود و داستان شکل میگیرد. در این جست وجوی دویست و هفتاد صفحهای فردوس قاسمی هویت سین را کشف میکند. سین یعنی سودابه زن اغواگر و جذابی است که رستم و افراسیاب و کاووس را به عشق خود گرفتار کرده است و خود به عشق سیاوش گرفتار شده است.اما سودابه این اثر متفاوت است.
بخشی از کتاب سین مثل سودابه
دختری جوان با موهای بلند و مشکی، چشمان درشت سیاه مثل دو تکه زغال، نگاهی افسونکار، فریبنده، سکرآور، اغواگر، مغرور، مرموز، نامهربان، بیگانه با همدلی، لبهای برجسته و مرطوب، نویدبخش بوسههای مهلک، بینی باریک و کمی عقابی که زیباییاش را وحشی جلوه میدهد و جوانهای خیلی قدیم را یاد جینالولوبریجیدا میاندازد، موقعیکه هنوز دماغش را عمل نکرده بود، اندامی ظریف و کشیده و شکننده... ”