نگاهی اجمالی به کتاب“ داستان دربارهی مرد مسنی است که برای معالجه به ژنو رفتهاست.در خلال داستان درمییابیم که او پیش از این رئیسجمهور یکی از کشورهای آمریکای جنوبی بودهاست.در ژنو یکی از هموطنان مهاجر او که راننده آمبولانس است رئیسجمهور را که به شکلی ناشناس زندگی میکند، و او را به خانهاش دعوت میکند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ امیدواریم مبارزه برای تساوی حقوق، هرگز به جنگ بین جنسیتها تبدیل نشود. هرگز باور نکنی که حقوق و اختیارات و آزادیهای یک زن کمتر از توست و برای کار مشابهی که انجام میدهد، نباید به اندازه تو دستمزد بگیرد، و به ذهنت خطور نکند که میتوانی به این نتیجه برسی که در آینده دیگر لازم نیست در را برای خانمها باز نگه داری. و این که یک مرد نمیتواند همزمان جنتلمن باشد، و از حقوق مساوی هم برخوردار باشد.
مادربزرگهایت به تو یاد خواهند داد که این مسئله بیپایه و اساس است. چون درست است که میتوانیم از نسل پدربزرگهایت تعریف کنیم، ولی اگر زنانشان از آنها پشتیبانی نکرده بودند، هیچ وقت آن قدر زمان در اختیار نداشتند که بخواهند درباره دنیا همه چیز را ”