نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب وابستگی متقابل 2 نوشتهی نویسندهی پرفروش ملودی بیتی است که در سال 2008 منتشر شد. این کتاب دربارهی نحوهی مراقبت کردن از خودمان در شرایط مختلف است. اینکه میگوییم مراقبت از خود منظور مراقبت از روح و روان و رفتارهایمان است. این کتاب در واقع یک راهنمای کامل برای یادگیری بودن ما است و به ما ابزارهای لازم برای پس گرفتن زندگی را با کنار گذاشتن شیوههای ناسالمی که تا قبل به کار میبردیم، میدهد. این کتاب شامل 4 بخش است که نویسنده در هر بخش یک مرور کلی و یک سری فعالیتهای مربوط به یک رفتار خاص را ارائه میدهد. مراقبت، کنترل، انکار، سرکوب و ... از جمله این رفتارها هستند. در واقع این کتاب این امکان را برای ما فراهم میکند تا راهنمایی گام به گام برای شخصیسازی سلامت خود داشته باشیم. کتاب حاضر با عنوان هموابستگی، نگاهی تازه است که برای نسل امروز نوشته شده است. این کتاب در ادامه کتاب وابستگی متقابل است که در سال 1986 منتشر شده بود. این کتاب در عین حال که مکمل کتاب وابستگی متقابل است، مطالب تازهای دارد که به تنهایی هم قابل استفاده هستند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب مادام بوآری یکی از آثار شاخص گوستاو فلوبر، نویسندهی فرانسوی است. مهستی بحرینی این کتاب را به فارسی برگردانده است. نوشتن این کتاب برای فلوبر پنج سال طول کشید و انگیزهاش برای نوشتن آن تنها پیشنهاد دوستانش بود. آنها اثر قبلی فلوبر را خوانده بودند و موردپسندشان واقع نشده بود؛ بنابراین او را تشویق کردند در مورد یکی از اشخاصی که میشناسند یعنی «دلونه» داستان بنویسد. فلوبر هم این کار را انجام داد. دلونه در کتاب نقش دکتر را ایفا میکند و مادام بوآری همسر اوست. مادام بوآری مشهورترین کتاب گوستاو فلوبر است؛ اما خود فلوبر ترجیح میداد با آثار دیگرش او را بشناسند. آثاری مثل تربیت احساسات که از نظر اغلب منتقدان کتاب بسیار بزرگی است. شهرت مادام بوآری به این خاطر بود که برای اولین بار در مورد خیانت یک زن به همسرش نوشته شد و همان موقع هم مخالفان زیادی داشت. در این رمان ما تأثیر قصههای عاشقانه را بر ذهن و ایدئالهای یک فرد میبینیم. مادام بواری قبل از آشنایی با همسرش رمانهای عاشقانهی بسیاری میخواند و همین قضیه تفکر او را در مورد ازدواج و هیجانات آن دگرگون کرده بود. او همانطور که زندگی در خانهی پدریاش را ملالآور میدید، بعد از آن زندگی با همسرش که مرد بسیار سختکوش و تحصیلکردهای بود، برایش ملالآور به نظر میرسید. او مرد رویاهایش را آرزو میکرد؛ کسی که حضور احساسی فوقالعادهای داشته باشد و او را به هیجان آورد و در عین حال همهجوره او را درک کند. بسیاری از بزرگانِ رماننویسی مانند ماریو بارگاس یوسا، میلان کوندرا و جولین بارنز، این اثر را ستودهاند و آن را بزرگترین رمان نوشتهشده تا به امروز میخوانند. ”