نگاهی اجمالی به کتاب“ و چشمهایش کهربایی بود رمانی است که از دریچهای نو و با دیدی خلاقانه به تقابل میان «هستی و نیستی» میپردازد. رمانی که راویانش یگانه و منحصربهفردند.
تسبیح میان دستان هاشم، چادر مشکی زهره، موازییکهای کف حیاط، انگشتر و جنینی که از زهدان مادر رانده شده، هر یک به تنهایی جهانی تکاندهنده را به تصویر میکشند و روایتگر ترسها، تشویشها، آرزوها و ناکامیهای آدمهای درون داستاناند... .
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
از همینجا پیداست و میبینمش زن چشم عسلی را. خودش است، مثل همیشه کتابی در دست دارد و پشت به ما ایستاده است کنار درخت. تا برسیم نزدیک، همانطور که توی هوا میچرخم زن هم میچرخد انگار و درخت هم وارونه میشود. چقدر قد کشیده است این درخت. چرخ که میزنم. درختِ وارونه ریشههایش توی هوا میماند. سه هزار و بیست و سه سال پیش است انگار و من میخواهم از ریشهها خودم را برسانم به تنه درخت. خودم را برسانم به یک زخم عمیق. هاشم مکث میکند دیگر نمیچرخاندم، شاید یادش افتاده که نخم نازک شده است. درخت میماند همانجا و زن چشم عسلی هم. زن رو برمیگرداند و انعکاس رنگ مهرههام توی عسلی چشمهاش بیقرارم میکند... . ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب قدم زدن روی ماه با اینشتین، علم حافظه: هنر به یاد سپردن همهچیز با عنوان اصلی «Moonwalkig with Einstein: the art and science of remembering everything» اولین بار سال 2011 منتشر شد. جوشوا فوئر در این کتاب ایدهی جذابی را مطرح میکند: قویترین مرد جهان و باهوشترین مرد جهان در کنار هم؛ اما باهوشترین مرد جهان کیست؟ جوشوا فوئر برای پیدا کردن جواب این سؤال تمام مسابقات حافظه در آمریکا را دنبال کرده است. او تلاش کرده است جواب سؤالات مهمی را دربارهی حافظه پیدا کند، آیا حافظه قابل تمریندادن است؟ یک انسان معمولی ممکن است به قهرمان حافظه تبدیل شود؟ این سؤالات باعث خلق یک اثر جذاب شده است. ”