نگاهی اجمالی به کتاب“ «خوان داوید نازیو» مرگ و فقدان انسانی که عشق ما نثار اوست را به از دست دادن عضوی از بدنمان تعبیر میکند؛ ازدست شدن او گویی ازدستشدن دست یا پایمان است! با همان فروپاشی عصبی و تجربهای شبیه به همان دردی که آدمی ممکن است هنگام ازدست دادن دست یا پایش احساس کند. حال تصور کنیم اگر پیش از آنکه بهواقع دست یا پایمان را ازدست بدهیم، از قریبالوقوع بودن این مهم، این فقدان، مطلع شویم، وضعیت ما چهگونه خواهد بود؟! ما چهگونه با ناپدید شدن عضوی از بدنمان، بخشی از جانمان و درد نامتصور این ناپدیدشدن در روح و جسممان، مواجه میشویم؟ ماجرای کتاب «مسئلهی مرگ و زندگی» نوشتهی «اروین یالوم» و «مریلین یالوم» از پیشآگاهی نویسندگانش از این موضوع شروع شده است. مریلین به سرطان دچار میشود و مرگش حتمیست. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ ماجرا در خانهای کوچک در حومه یورکشایر روی میدهد. "مود" زن میانسالی است که از ستم ها و اخلاق بد شوهرش "تام" آنچنان به ستوه آمده که نفرین می کند شیطان به کمکش بیاید و انتقام او را از تام بگیرد. تام که سکته کرده نیمه جان روی تخت افتاده در حالی که مشاجرهای در همین مورد بین مود و مادر تام در میگیرد. در میانه بحث در میزنند. ناشناسی وارد خانه میشود که ظاهری عجیب و رفتاری غریب دارد. او کیست و چه قصدی دارد؟ ”