نگاهی اجمالی به کتاب“ مردی به خاطر کشتن دوستش زندانی شده است. او چگونگی این قتل را روایت میکند. و معتقد است چون دوستش از نیرویی فوق بشری برخوردار بوده و این موضوع از نگاه او خطرناک تلقی میشده دست به چنین کاری زده است.مرد زندانی در مواجهه با این پرسش که اگر خود او به چنین قدرتی دست مییافته آیا سزاوار چنان سرنوشتی بوده است؟ پاسخ میدهد که سرشت او متفاوت است و با همه فرق میکند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ داستانی عاشقانه با روایتی متفاوت است. «فهیم عطار» در این کتاب سوژههای متفاوتی برای نوشتن پیدا کرده است. این داستان درونمایههای روانشناسی و ماجراجویی هم دارد. با وجود کتابهایی مثل قابهای خالی، هنوز هم میتوان به خواندن یک کتاب خوشخوان و پرکشش ایرانی امیدوار بود.
شب عروسیمان بود. مهمانها همه رفته بودند. کراواتم را شل کردم و روی صندلی ولو شدم. پونه کنارم نشست و کفشهایش را درآورد. «پشت پاهام رو زدن. حالم از کفش پاشنهبلند به هم میخوره.» نگاهش کردم و گفتم: «بالاخره رسما مالِ من شدی.» ابرو بالا انداخت و گفت: «من مال هیشکی نیستم. من مال خودمم.» ”