نگاهی اجمالی به کتاب“ امبر در بیمارستان از خواب بیدار می شود. نمی تواند تکان بخورد. نمی تواندحرف بزند. نمی تواند چشم هایش را باز کند. او می تواند صدای هر کسی را در اطرافش بشنود؛ اما آنها از این موضوع کاملا بی خبرند. امبر به یاد نمی آورد که چه اتفاقی رخ داده؛ اما بر این شک است که این قضایا با شوهرش ارتباط دارد. با نوسانی که میان اتفاقات کنونی، وقایع یک هفته قبل از تصادف و خاطراتی مربوط به بیست سال پیش و دوران کودکی او صورت می گیرد. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ به نظر شما هیچ نیرو، عامل یا علمی در دنیا وجود دارد که تنها عده کمی آن را درک کرده و برای غلبه بر مشکلات خود و دستیابی به موفقیتهای چشمگیر از آن استفاده کنند؟ من با قاطعیت میگویم بله! چنین چیزی وجود دارد، و هدف من از نوشتن این کتاب آن است که با شرح ماهیت و کاربرد این نیرو به خوانندگان کمک کنم تا در صورت تمایل برای دستیابی به موفقیت در زندگیشان از آن بهره ببرند. ”