نگاهی اجمالی به کتاب“ در کتاب درنگ مرگ، اثر ژوزه ساراماگو، داستان از جایی شروع میشود که مرگ سراغ افراد یک سرزمین نمیرود و تا مدتی هیچ مرگی در محدوده جغرافیایی سرزمین مورد بحث گزارش نمیشود.
این مساله با واکنشها و محاسبات تازهای همراه است. نگاه طنزآمیز نویسنده به دست و پا زدن انسانی که ناگهان پس از تاریخی سرشار از کلیشه نابودی و مرگ، به بیمرگی دستیافته است، اما در این بیمرگی کاملاً منفعل است؛ فضای جالبی در داستان میآفریند. پس از مدتی مرگ تصمیم میگیرد به میان انسانها برگردد، از اینجا به بعد مرگ شخصیتی از شخصیتهای داستان میشود که با فرستادن نامههای بنفش رنگ، موعد مرگ انسانها را به اطلاع آنها میرساند. دوباره انسان منفعل به دست و پا میافتد و اینبار شکل تازهای از تحیر انسان در وضعیت تازهای که در ایجاد آن دخالتی ندارد، به چشم میآید. ساراماگو که با درازگوییهای گاه ملالآور همه چیز را موقعیت نهایی فراهم میکند، ناگهان مرگ را در وضعیت تازهای قرار میدهد؛ این بار مرگ منفعل میشود، چرا که نامههای بنفش رنگ یکی از کسانی که موعد مرگش فرارسیده است، برگشت میخورد.
ژوزه ساراماگو (Jose Saramago) نخستین نویسندهی پرتغالیست که برنده جایزه نوبل ادبیات شده است. آثار او در زمره برترینهای جهان قرار دارد. رمانهای کوری و بینایی از جمله کتابهای برتر این نویسنده و مکمل هم هستند. کوری و بینایی هر دو از بیماری معنوی سخن میگویند که فهم بشر را از شناخت نادرست واقعیات نشان میدهند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب صوتی خاطرات خون آشام - جلد پنجم: شب هنگام نوشتهی ال. جی. اسمیت نخستین قسمت از سهگانهی هیجانانگیز بازگشت است که داستان آن در امتداد 4 قسمت قبلی مجموعهی خاطرات خونآشام روایت میشود. در این قسمت النا گیلبرت پس از مرگ به زندگی بازمیگردد. هنگامی که النا خود را فدا میکند تا دو برادر خونآشام را که هر دو دل در گرو او دارند نجات دهد، به سرنوشتی فراتر از مرگ سوق داده میشود. اما یک نیروی فراطبیعی قدرتمند، نیروی شگفتانگیز او را متوقف خواهد کرد.
النا حالا دیگر یک انسان معمولی نیست. او دارای قدرتهاییست که با بازگشت از مرگ به او اعطا شده است. قلب او با نیرویی بینظیر و منحصربهفرد میتپد و متوقف کردن آن از تپش، کار هر کسی نیست. استفن میخواهد راهی پیدا کند تا امنیت جانی النا حفظ شود و با یکدیگر زندگی مشترکی بسازند. با این حال میل سیریناپذیر دیمن برای به دست آوردن قدرت سبب میشود که تمایل داشته باشد، النا او را برای زندگی مشترک انتخاب کند. وقتی استفن طعمهی طمع خود میشود، دیمن از فرصت استفاده میکند تا النا را متقاعد کند که با او زندگی کند. اما داستان در ادامه وارد چالشهای بیشتری میشود... ”