نگاهی اجمالی به کتاب“ کلاریسا پینکولا استس در کتاب صوتی زنانی که با گرگها میدوند اسطورهها، افسانهها و داستانهای غنی فرهنگها و قبایل گوناگون را بازگو میکند تا زن امروزی از خلال شنیدن آنها ارتباط خود با نیای فراموششدهاش را احیا کند. اما این نیای فراموششده کیست؟ چرا فراموش شده است و چرا باید زن امروزی آن را دوباره مبعوث کند و رشتههای خود را با او از نو رج بزند؟
داستانهای اسطورهای و افسانههای نیاکان ما از دل انسانیترین غرایز بشر پدیدار شدند. زن در این افسانههای بدوی، چنانکه نمود آن را در الههها و شخصیتهای اسطورهای میبینیم، سرشتی مبتنی بر غریزه داشت و در هارمونی و نسبتی تنگاتنگ با طبیعت وحشی پیرامون خود قرار داشت. تصویر درخشانی که عنوان کتاب ترسیم میکند نیز اشاره به همین موضوع دارند. زنی که در میان گلهای از گرگها در پهنهی دشت میدود. با تنی عریان، گیسوانی رها و سرشتی سرکش و وحشی. درست مانند گرگها. در روزگاری که هنوز خبری از تمدن نیست. خدایان و ایزدبانوان بهجای شهریاران حکومت میکنند و انسان در ساحت اسطوره میزیَد، و نه ساحت اندیشه. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ داستانی پرپیچوخم از سایاکا موراتا (Sayaka Murata) نویسندهی جوان و مطرح ژاپنی که ما را با غافلگیریهای متعدد حیرتزده میکند! کتاب صوتی سوپرمارکت شبانه روزی دربارهی کیکو، زنی سیوشش ساله و ساکن توکیو است. کیکو در کودکی هرگز توسط خانواده و مدرسه پذیرفته نشده اما وقتی بهعنوان کارمند فروشگاه زنجیرهای استخدام شد، بالاخره هدفی در زندگیاش پیدا کرد. حالا او کاری برای انجام دادن داشت، دستورالعملهایی که برای هر لحظهاش قانونی تعریف کرده بودند و این که موقعیتهای پیشبینینشده خیلی کم اتفاق میافتاد به او آرامش میداد. ”