اکنات ایسواران

از این نویسنده بشنوید:
نویسنده:
  • کتاب صوتی - زندگی شما پیام شماست - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

موفقیت نامحدود در 20 روزنویسنده: آنتونی رابینزRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ گاهی آدم‌ها دنبال روش می‌گردند، شاید خودشان هم ندانند اما چون خود را گم می‌پندارند، اغلب شکست خورده‌ترین افراد دنیا می‌شوند. کتابی که به شما معرفی خواهیم کرد نوشته‌ی فرد پولدار و موفقی است که اگر صادقانه بگوییم بخش اعظمی از زندگی‌اش آرزوی ماست. نویسنده‌ی این کتاب، آنتونی رابینز یک جمله‌ی بی‌نظیر در این کتاب دارد: «افراد موفق اغلب شکست خورده‌ترین مردم دنیا هستند.» بله... فکر کنم این جمله با احساس شما تشابه زیادی دارد. و این پاسخ تکراری که «تو چی می‌دونی تو زندگی من چه خبره!» اما چرا شکست خورده‌هایی که رابینز می‌گوید، تعریفی از افراد موفق است و شکست خورده‌هایی که می‌پنداریم و می‌بینیم، بدبخت‌هایی که هی بدشانسی می‌آورند؟ خواندن کتاب «موفقیت نامحدود در 20 روز» و استفاده از الگوهای آن به این معنی نیست که دیگر شکست نخواهید خورد. بلکه دقیقا به این مفهوم است که شما با امتحان روش‌های جدید برای پیدا کردن راه و مسیر موفقیت، بسیار بیش از پیش شکست خواهید خورد. چرا که افراد موفق وقتی متوجه می‌شوند آنچه انجام می‌دهند، فایده و سود لازم را ندارد، فورا راه حل بهتر و اصلاح‌شده‌تری را امتحان می‌کنند. حتی بدون اینکه به راه قبلی احساس پایبندی داشته باشند یا تغییر مسیر را مساوی با شکست بدانند. برای افراد موفق زندگی درست شبیه چیدن و قرار دادن تکه‌های پازل در کنار هم است. آن قدر این کار را تکرار خواهند کرد تا نقش مورد علاقه‌شان را پیدا کنند. در بن بست گیر نکنید! این پیام رابینز است. اگر رابطه عاطفی، شغل فعلی، خانواده یا هر چیزی که فکر می‌کنید شما را به هدف نمی‌رساند، به بن بست رسیده، توانایی تغییرش را داشته باشید. ”

کلاغی که با خدا حرف زدنویسنده: کریستوفر فاسترRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ شب به زودی سراسر جنگل را فرا گرفت. قورباغه‌های برکه آواز جمعی خود را شروع کردند. چند زاغچه مدت کوتاهی روی درخت مجاور با هم مشاجره کردند. جغدی در فاصله‌ای دوردست می‌خواند. از دور صدای گرگ می‌آمد. آخرین فکر سام، وقتی به خواب فرو می‌رفت، این بود که هنوز برای جوجه‌هایشان اسم انتخاب نکرده‌اند. با خود گفت: «باید فردا صبح در این باره صحبت کنیم.» پلک‌های سام به آرامی بسته شدند و او کلاغ‌وار تبسم کرد، همان لحظه اسمی از خاطرش گذاشت؛ اسمی برای آن جوجه‌ای که باعث افکار گوناگون، پیش‌بینی و هیجان او شده بود. جآشوا. او را جآشوا می‌خواندند، و این نام پدربزرگ سام و همسر اسمرالدا بود. جآشوا نام خوبی برای قهرمان بود، مگر نه؟ ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools