محمدرضا شکاری

از این نویسنده بشنوید:
برگردان:
  • کتاب صوتی - تا بهار صبر کن باندینی - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

معجزه کار با آینهنویسنده: لوئیز ل.هیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ لوئیز ال هی در این کتاب به شما یاد می‌دهد چطور با نگاه کردن به آینه به‌ سادگی زندگی خود را تغییر بدهید. قدرتمندترین عبارات تأکیدی آن‌هایی هستند که وقتی در مقابل آینه ایستاده‌اید با صدای بلند بیان می‌کنید. آینه احساس‌هایی را که شما در مورد خودتان دارید به شما برمی‌گرداند و بلافاصله شما را آگاه می‌کند که کجا مقاومت می‌کنید و کجا باز و پذیرا هستید؛ به‌ وضوح به شما نشان می‌دهد که اگر می‌خواهید یک زندگی شاد و موفق داشته باشید، کدام فکرهایتان را باید تغییر بدهید. کار با آینه نگاه کردن عمیق به چشم‌هایتان و تکرار عبارات تأکیدی مثبت مؤثرترین روشی است که لوئیز ال هی پیدا کرده‌، تا به شما یاد بدهد خودتان را دوست بدارید و دنیا را جایی امن و دوست‌داشتنی ببینید. از همان زمانی که او تکرار عبارات تأکیدی را به آدم‌ها یاد داد، کار کردن با آینه را هم به آن‌ها آموخت. به زبان ساده، هر چیزی که ما می‌گوییم یا به آن فکر می‌کنیم یک جمله تأکیدی است. همه خودگویی‌ها و محاورات درون سرتان سیلی از تأکیدات هستند. این تأکیدات پیام‌هایی هستند برای ذهن نیمه‌ هوشیار شما که روش‌های عادتی طرز تفکر و عملکرد شما را می‌سازند. تأکیدات مثبت در وجود شما افکار و عقاید شفابخشی را ثبت می‌کنند که به شما کمک می‌کنند اعتماد به‌ نفس و عزت‌ نفس خود را بالا ببرید و به آرامش ذهن و شعف درونی دست پیدا کنید. ”

و چشم‌هایش کهربایی بودنویسنده: مهری بهرامیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ و چشم‌هایش کهربایی بود رمانی است که از دریچه‌ای نو و با دیدی خلاقانه به تقابل میان «هستی و نیستی» می‌پردازد. رمانی که راویانش یگانه و منحصربه‌فردند. تسبیح میان دستان هاشم، چادر مشکی زهره، موازییک‌های کف حیاط، انگشتر و جنینی که از زهدان مادر رانده شده، هر یک به تنهایی جهانی تکان‌دهنده را به تصویر می‌کشند و روایتگر ترس‌ها، تشویش‌ها، آرزوها و ناکامی‌های آدم‌های درون داستان‌اند... . در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم: از همین‌جا پیداست و می‌بینمش زن چشم عسلی را. خودش است، مثل همیشه کتابی در دست دارد و پشت به ما ایستاده است کنار درخت. تا برسیم نزدیک، همان‌طور که توی هوا می‌چرخم زن هم می‌چرخد انگار و درخت هم وارونه می‌شود. چقدر قد کشیده است این درخت. چرخ که می‌زنم. درختِ وارونه ریشه‌هایش توی هوا می‌ماند. سه هزار و بیست و سه سال پیش است انگار و من می‌خواهم از ریشه‌ها خودم را برسانم به تنه درخت. خودم را برسانم به یک زخم عمیق. هاشم مکث می‌کند دیگر نمی‌چرخاندم، شاید یادش افتاده که نخم نازک شده است. درخت می‌ماند همان‌جا و زن چشم عسلی هم. زن رو برمی‌گرداند و انعکاس رنگ مهره‌هام توی عسلی چشم‌هاش بی‌قرارم می‌کند... . ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools