حکیم ابوالقاسم فردوسی

از این نویسنده بشنوید:
شاعر:
  • کتاب صوتی - سوگنامه رستم و سهراب - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

اعلام می‌کنمنویسنده: جوئل اوستینRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ با یک تغییر و تحول بزرگ در زندگی‌تان تنها 31 روز فاصله دارید! جول اوستین در کتاب صوتی اعلام می‌کنم یک برنامه‌ی مدون 31 روزه در اختیار شما می‌گذارد که با عمل به رهنمودهای آن می‌توانید افکار منفی را از خود بزدایید و زندگی با نگرش مثبت را بیاموزید. او برای هر روز از این بازه‌ی زمانی 31 روزه بیانیه‌ای در نظر گرفته است که در آن از تجربیات شخصی، خاطرات، حکایت‌ها و تمثیل‌های شنیدنی برای تفهیم مقصود خود بهره می‌گیرد. مقصود کلی جول اوستین در این کتاب صوتی این است: «قدرت تأثیرگذاری کلمات را دست کم نگیرید.» شاید شما هم جزو این دسته از انسان‌ها باشید یا این قبیل افراد را در اطراف خود دیده باشید که مدام در گفتارشان از کلمات و جملات منفی استفاده می‌کنند و در گوش همه و بیش از همه خودشان آیه‌ی یأس می‌خوانند. «این بار دیگر کرونا می‌گیرم»، «هیچ‌وقت نمی‌توانم از پس این کار بربیایم»، «مطمئن‌ام امروز قرار است اتفاق بدی بیفتد». جول اوستین در این کتاب صوتی از شما می‌خواهد قدرت اثرگذاری و بار معنایی واژه‌هایی را که بر زبان می‌آورید دست کم نگیرید. ”

اینم شد زندگینویسنده: عزیز نسینRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ «اینم شد زندگی» یک مجموعه داستانی از نویسنده توانای اهل ترکیه، عزیز نسین است. او در این آثار طنز تلخ و سیاهی را برای توصیف پیرامونش به کار می‌گیرد تا معایب اجتماعی زمانش را برملا کند و با نقد آنها راهکار گذر از این معایب را نشان دهد. او منتقد بی‌رحم اما خوش‌زبان جامعه ترکیه است و البته خوش‌انصاف؛ زیرا همه تقصیرها را هم به گردن حکومت و سیستم اداری و... نمی‌اندازد. قلم او متوجه مردم هم هست و با نقد خرافات، کژبینی و کوتته‌فکری مردم، می‌کوشد توازنی در نقدهایش ایجاد کند و راه برون‌رفت از مشکلات را بیشتر بنمایاند. بخشی از کتاب: «بعد از اینکه مرا ختنه کردند اسم مرا در یک مکتب نوشتند. مکتب از خانه ما خیلی دور بود ولی چاره نداشتیم باید می‌رفتم، راستش از دوری راه زیاد ناراحت نبودم چون خیابانها را دید می‌زدم!... ملاباجی که من آنجا درس می‌خواندم سه تا دختر بزرگ داشت، هر سه‌تا سفید و خوشگل بودند و من از هر سه تاشان خیلی خوشم می‌آمد! مثل روس‌ها بودند. آخه از وقتی که روس‌ها به مملکت ما آمدند دوچیز را با خودشان آوردند. یکی زن‌هایِ خوشگل و سفید و یکی هم اسکناس‌های بزرگ!... پدرم دوتا از این اسکناس‌ها داشت. البته مردم زیاد داشتند. اسکناس‌های روسی توی دست و پای مردم ریخته بود وقتی روسها از ترکیه رفتند. انقلابیون اسکناس‌ها را جمع کردند بعد هم از اعتبار افتاد. البته ما غیر از دو تا نداشتیم. چه می‌شد کرد. پولی بی اعتبار هم گیر ما نمی‌آمد! پدرم پولهای به آن بزرگی را یک قروش فروخت!... وقتی به مکتب رفتم مادرم یک فینه قرمز رنگی برایم درست کرد و به سرم گذاشت. یک قلم و دوات هم برایم خرید که وقتی می‌نوشتم «جرجر» صدا می‌کرد! روز اول به مدرسه رفتم باید این دعا را حفظ می‌کردم «رب یسر و لما تیتر رب تمین بالخیر» یعنی «آفریدگارا کارم را آسان کن. نگذار سخت بگذرد. تو کارم را به خیر بگردان» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools