بیگانه درون

کتاب صوتی

کتاب صوتی بیگانه درون

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از

گفتارهایی در باب شکوفایی و معنای زنگی

نام اصلی:

ناشر: نشر سپید ماه آوا

سال چاپ: 1399

شابک:

دسته بندی: روانشناسی

خلاصه:

اغلب ما تصور می‌کنیم که آنچه رفتار و زندگی ما را اداره می‌کند تصمیم‌گیری‌های ماست. فکر می‌کنیم که ما برای روز و هفته و عمرمان آزادانه تصمیم می‌گیریم و این تصمیمات را اجرا می‌کنیم. چنین تصوری به این دلیل است که از وجود قدرت‌های مافوقی به‌نام “پیش‌فرض‌ها” غافلیم.
پیش‌فرض، تصوری است که در پس‌زمینه ذهن ما جای گرفته و همواره ما را به نوع خاصی از رفتار وامی‌دارد. پیش‌فرض‌ها ارباب‌هایی هستند که در درون ما زندگی می‌کنند و فرمان‌شان همواره حلقه‌ای بر گوش ماست. با این حال حضور آنها برای ما چنان بدیهی است که کمتر به آن توجه می‌کنیم.

مثلا پیش‌فرض بعضی از ما این است که “دنیا جای کار کردن است” لذا باید از صبح تا شب بی‌وقفه کار کرد و کمتر استراحتی داشت”. پیش‌فرض بعضی دیگر این است که: “من مسؤول رفع مشکلات همه افراد خانواده‌ام هستم. هر مساله‌ای که روی بدهد منم که باید حلش کنم”. پیش‌فرض بعضی این است که: “من باید ایده‌آل و بی‌نقص باشم و سرزدن هر خطایی از من، گناهی نابخشودنی است”. برخی دیگر هم فرض می‌کنند که این دیگرانند که باید درباره‌ بدی و خوبی رفتار آنان رأی بدهند، یا ارزش آنها را تعیین کنند…
بیگانه درون”، نوری به تاریکخانه این ارباب‌های خاموش می‌اندازد و چهره واقعی آنها را به ما نشان می‌دهد.

بشنوید:

هنرمندان:

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

کتاب صوتی قدرت قدرت

راندا برن

کتاب صوتی صراحت بیان صراحت بیان

جودی مورفی

کتاب صوتی وابی سابی وابی سابی

نوبوئو سوزوکی

کتاب صوتی درد عشق درد عشق

لودرو رینزلر

کتاب صوتی قهرمان قهرمان

راندا برن

تازه‌های ماه‌آوا

آنسان که انسان می‌اندیشدنویسنده: جیمز آلنRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب آنسان که انسان می‌اندیشد شناخته شده‌ترین اثر جیمز آلن، به شما می‌آموزد که از طریق اندیشه‌ای که اختیار می‌کنید و به آن پر و بال می‌دهید، شخصیت و زندگی خود را می‌سازید. این سخن که، «انسان همان نیتی است که در دل دارد»، نه‌ تنها تمام ابعاد وجود انسان را دربرمی‌گیرد، بلکه چنان جامع است که کلیه‌ی شرایط و اوضاع و احوال زندگی او را شامل می‌شود. همان‌سان که تا بذری نباشد گیاهی هم نخواهد رُست، هر عمل انسان هم از بذرهای نهانی اندیشه‌اش جوانه می‌زند و تا اندیشه‌ای در کار نباشد عملکردی هم نخواهد بود. این مطلب، همان‌قدر درباره‌ی اعمال «خودجوش» و «ناخودآگاه» صدق می‌کند که در مورد اعمال عمدی صادق است. عمل از اندیشه شکوفا می‌شود و خوشی و رنج میوه‌های آن هستند؛ از این‌ رو، انسان میوه‌های تلخ و شیرین درختانی را می‌چیند که آن‌ها را به دست خود کاشته است. در کتاب آنسان که انسان می‌اندیشد (As a Man Thinketh) می‌خوانید که شما حاصل اندیشه‌ای هستید که در سر دارید. اگر اندیشه‌ی انسان اهریمنی باشد، پیامد آن درد و رنج خواهد بود، درست همان‌گونه که ارابه از پسِ گاو می‌آید. و اگر اندیشه‌ی انسان پاک و ناب باشد، سعادت و خوشی همچون سایه‌ در پی‌اش روان خواهد شد؛ به‌ یقین، جز این نخواهد بود. ”

خشم و هیاهونویسنده: ویلیام فاکنرRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر، نویسنده‌ی آمریکایی و به اعتقاد اکثر منتقدان بهترین اثر اوست. این نویسنده در سال 1949 به خاطر سهم منحصربه‌فرد، قدرتمند و هنرمندانه‌اش در رمان مدرن آمریکایی برنده‎ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شد. فاکنر در کتاب خشم و هیاهو از زوال خانواده‌ی کامپسون می‌گوید. خانواده‌ای که چهار روز از زندگی‌اش از زبان چهار عضو آن روایت می‌شود. این روایت‌ها کاملاً متفاوت‌ اما مکمل یکدیگرند. راوی فصل اول بنجی است؛ فرد کندذهنی که ادراکش با دیگران متفاوت است و ماجراها را درهم و برهم نقل می‌کند. بیشتر هم از کدی دختر خانواده حرف می‌زند. راوی فصل دوم کونتین پسر بزرگ خانواده است. او بیشتر در ذهنیات و خاطراتش زندگی می‌کند؛ برای همین این فصل کمی حال و هوای شاعرانه دارد. راوی فصل سوم جیسون برادری سودجو و منفعت‌طلب است؛ حتی منفعتی که با مرگ دیگران نصیبش شود. و راوی فصل چهارم دیلسی است؛ کنیز سیاهپوست خانه که دانای کل هم هست. فهم این رمان شاید برای کسانی که در آغاز راه کتاب‌خوانی هستند، چندان ساده نباشد. شبیه پازلی پیچیده است که با پیدا شدن هر یک از تکه‌ها بخشی از واقعیت نمایان می‌شود. باید زمان گذاشت و سرنخ‌ها را به هم وصل کرد و منتظر نتیجه بود. کتاب خشم و هیاهو را صالح حسینی ترجمه کرده است. در بخشی از متن کتاب آمده است: «از میان نرده‌، لابلای گل پیچ‌پیچ، می‌دیدمشان که می‌زدند. رو به جایی که پرچم بود می‌آمدند و من از کنار نرده رفتم. لاستر کنار درخت گل توی سبزه‌ها را می‌کاوید. آن‌ها پرچم را بیرون آوردند، و آن‌ها داشتند می‌زدند. بعد پرچم را برگرداندند سر جایش و برگشتند به زمینِ بازی، و او زد و دیگری زد. بعد پیش رفتند، و من هم از کنار نرده رفتم. لاستر از درخت گل آمد و ما از کنار نرده رفتیم و آن‌ها ایستادند و ما ایستادیم و من، وقتی که لاستر توی سبزه‌ها را می‌کاوید، از لای نرده نگاه کردم. او زد «کدی، بگیرد.» آن‌ها از چمنزار گذشتند و دور شدند. من چسبیدم به نرده و دورشدنشان را تماشا کردم.» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools