نگاهی اجمالی به کتاب“ نمیتوانی روز مرا خراب کنی، کتابی روان شناختی- آموزشی است که با روایت داستان هایی از زندگی روزمره یاد می دهد نگذارید هیچ کس یا هیچ چیز روزتان را خراب کند. این کتاب پنجاه و دو فصل و هر فصل سه بخش دارد. بخش اول به شما هشدار می دهد که مثلا فلان اتفاق می تواند روزتان را خراب کند. در بخش دوم تمرین هایی برای روبرو شدن با آن شرایط می دهد و در نهایت در بخش سوم یاد می دهد چطور با دیدگاهی تازه به آن مسئله بنگرید. شما می توانید با به کارگیری راهکارهای این کتاب در برابر همه آدم های اطرافتان یا اتفاقاتی که می توانند از هر راه ممکن روزتان را خراب کنند، بایستید. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ و چشمهایش کهربایی بود رمانی است که از دریچهای نو و با دیدی خلاقانه به تقابل میان «هستی و نیستی» میپردازد. رمانی که راویانش یگانه و منحصربهفردند.
تسبیح میان دستان هاشم، چادر مشکی زهره، موازییکهای کف حیاط، انگشتر و جنینی که از زهدان مادر رانده شده، هر یک به تنهایی جهانی تکاندهنده را به تصویر میکشند و روایتگر ترسها، تشویشها، آرزوها و ناکامیهای آدمهای درون داستاناند... .
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
از همینجا پیداست و میبینمش زن چشم عسلی را. خودش است، مثل همیشه کتابی در دست دارد و پشت به ما ایستاده است کنار درخت. تا برسیم نزدیک، همانطور که توی هوا میچرخم زن هم میچرخد انگار و درخت هم وارونه میشود. چقدر قد کشیده است این درخت. چرخ که میزنم. درختِ وارونه ریشههایش توی هوا میماند. سه هزار و بیست و سه سال پیش است انگار و من میخواهم از ریشهها خودم را برسانم به تنه درخت. خودم را برسانم به یک زخم عمیق. هاشم مکث میکند دیگر نمیچرخاندم، شاید یادش افتاده که نخم نازک شده است. درخت میماند همانجا و زن چشم عسلی هم. زن رو برمیگرداند و انعکاس رنگ مهرههام توی عسلی چشمهاش بیقرارم میکند... . ”