ارتباط با خود برتر

کتاب صوتی

کتاب صوتی ارتباط با خود برتر

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از
نویسنده سلست هامان

یک راهنمای تجربی برای ارتباط با ابعاد بالاتر وجود

نام اصلی: How to channel Your Higher Self

ناشر: کتابراه

سال چاپ: 1397

شابک:

978-622-6386-17-3

دسته بندی: موفقیت/ روانشناسی

خلاصه:

کتاب ارتباط با خود برتر نوشته سلست هامان، یک راهنمای تجربی برای ارتباط با ابعاد بالاتر وجود است. با استفاده از شانزده تمرین عملی که در این کتاب ارائه شده، می‌توانید پیام‌هایی را از خود برترتان دریافت کنید و یک سفر بیداری را تجربه کنید.
این تمرینات ساده و قابل فهم و در عین حال قدرتمند، به شما کمک می‌کنند به روشی طبیعی از راهنمایی‌های معنوی بهره ببرید. امیدواریم مسیر بیداری خود را با این کتاب گسترش دهید و حقیقتا به منابع غنی و وسیع دانش و آگاهی، عشق و برکت، که منحصرا در درون‌تان وجود دارند دست پیدا کنید. این جا برای شما عشق، لذت، تحسین افتخار، پذیرش مهر و بزرگی وجود دارد.

بشنوید:

هنرمندان:
صدابردار سروش اعتصامی
کارگردان رضا عمرانی
تهیه کننده راضیه هاشمی

تاریخ تولید اثر: آذر ماه 1399

مدت زمان اثر: 1 ساعت 35 دقیقه

...

...

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

کتاب صوتی قدرت قدرت

راندا برن

کتاب صوتی صراحت بیان صراحت بیان

جودی مورفی

کتاب صوتی وابی سابی وابی سابی

نوبوئو سوزوکی

کتاب صوتی درد عشق درد عشق

لودرو رینزلر

کتاب صوتی قهرمان قهرمان

راندا برن

تازه‌های ماه‌آوا

مامان و معنی زندگینویسنده: اروین دی یالومRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب مامان و معنی زندگی مانند سایر آثار یالوم رمانی در سبک روانشناسی است که شگفتی‌های موجود در قلب رابطه درمانی را می‌کاود و رویارویی نویسنده و بیمارانش را با ژرف‌ترین چالش‌های زندگی آشکار می‌سازد.این کتاب از متون علمی و رانشناسی است که برای فهم عامه مردم تنظیم شده‌است.دکتر یالوم سعی دارد تجربیات روان‌درمانی خود را در قالب داستان و به زیبایی تمام بیان کند و در این روایت جذاب، ما را با انواع اصطلاحات تخصصی آشنا می‌سازد. ”

سیزده دلیل براینویسنده: جی اشرRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ با تمام عضلات بدنم که باهم متحدانه می‌خواهند از حال بروم، مقابله می‌کنم. همه‌ی عضلاتم انگار باهم از من می‌خواهند به مدرسه نروم. می‌خواهند به‌جای دیگری بروم و تا فردا پنهان شوم؛ ولی اهمیتی نداشت، هر وقت به مدرسه برمی‌گشتم، مجبور بودم با آن آدم‌های داخل نوارها روبه‌رو شوم. به ورودی پارکینگ نزدیک می‌شوم. جایی که تخته‌سنگ بزرگ و حکاکی شده‌ای با پیچکی که به دور پایه‌ی آن پیچیده شده قرار دارد. روی آن نوشته یادبودِ سال 1993. در طول این سه سال، بارها از جلوی این تخته‌سنگ عبور کرده‌ام؛ اما هیچ‌وقت پارکینگ را به این شلوغی ندیده بودم. حتی یک‌بار، چون هیچ‌وقت این‌قدر دیر به مدرسه نمی‌آمدم. تا امروز. به دو دلیل. یک: بیرون دفتر پُست منتظر ایستاده بودم. منتظر بودم باز کند تا جعبه کفشی پر از نوار کاست را پُست کنم. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools