حماسه ویچر- جلد سوم- خون الف ها

کتاب صوتی

کتاب صوتی حماسه ویچر- جلد سوم- خون الف ها

کتاب صوتی حماسه ویچر- جلد سوم- خون الف ها

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از

نام اصلی:

ناشر: نشر آذرباد

سال چاپ: 1387

شابک:

دسته بندی: رمان/ تخیلی

خلاصه:

جلد سوم این مجموعه‌‌ی جذاب شاید تنها زمانی است که شخصیت‌هایش برای مدتی طعم واقعی آرامش را می‌چشند. ویچر مشغول آموزش دخترخوانده‌اش،‌ در حال تبدیل به پدر حمایتگری است که طرفداران بازی‌های کامپیوتری به خوبی با آن آشنایند. از طرف دیگر سیری شیفته‌ی کائرمورهن، تصمیم گرفته به ویچری قدرتمند تبدیل شود و انتقام خانواده‌اش از نیلفگاردی‌ها بستاند. تریس مریگولد، ساحره‌ای که در نبرد سودن کنار ینفر جنگیده نیز به جمع ویچرها می‌پیوندد تا بخشی از کمک‌های جادویی موردنیاز آن‌ها را فراهم کند.

بشنوید:

هنرمندان:
صدابردار کیان شمس

مدت زمان اثر: 14 ساعت و 50 دقیقه

...

...

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

تازه‌های ماه‌آوا

اگر بمانمنویسنده: گیل فورمنRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب اگر بمانم، رمانی عاشقانه نوشته ی گیل فورمن است که برای اولین بار در سال 2009 به چاپ رسید. داستان این رمان به ماجرای زندگی دختری هفده ساله به نام میا می پردازد که با انتخاب های سختی رو به رو است؛ او باید بین وفادار ماندن یا نماندن به عشق اول زندگی اش، موسیقی، یکی را انتخاب کند، حتی اگر این انتخاب به قیمت رها کردن معشوق، خانواده و دوستانش تمام شود. اما روزی، در یک چشم به هم زدن همه چیز عوض می شود. میا هیچ خاطره ای از تصادف ندارد و تنها می تواند اتفاقات بعد از آن را به یاد آورد. او به تدریج و با تلاش زیاد، تکه های پازل زندگی اش را کنار هم می گذارد تا بفهمد چه چیزی را از دست داده، چه چیزی برایش باقی مانده و انتخاب درست برای ادامه ی زندگی اش چیست. ”

قاب‌های خالینویسنده: فهیم عطارRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ داستانی عاشقانه با روایتی متفاوت است. «فهیم عطار» در این کتاب سوژه‌های متفاوتی برای نوشتن پیدا کرده است. این داستان درون‌مایه‌های روان‌شناسی و ماجراجویی هم دارد. با وجود کتاب‌هایی مثل قاب‌های خالی، هنوز هم می‌توان به خواندن یک کتاب خوش‌خوان و پرکشش ایرانی امیدوار بود. شب عروسیمان بود. مهمان‌ها همه رفته بودند. کراواتم را شل کردم و روی صندلی ولو شدم. پونه کنارم نشست و کفش‌هایش را درآورد. «پشت پاهام رو زدن. حالم از کفش پاشنه‌بلند به هم می‌خوره.» نگاهش کردم و گفتم: «بالاخره رسما مالِ من شدی.» ابرو بالا انداخت و گفت: «من مال هیشکی نیستم. من مال خودمم.» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools