نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب جامع اسرار زبان بدن اثر آلن پیز و باربارا پیز، شما را بیشتر با کلیدها و نشانههای غیرکلامی خودتان آشنا میسازد و به شما نشان میدهد چگونه از آنها برای برقراری ارتباط مؤثر استفاده کنید و به واکنشهای دلخواه خود دست یابید.
مهم نیست که چه میگویید، مهم این است که آنچه که میخواهید بگویید را به بهترین روش بیان کنید. بیشک ارتباطات غیر کلامی به خصوص زبان بدن تاثیر بسیار ویژهای در ارتباطات امروز زندگی شخصی و کاری هر انسانی داراست.
طبق آمار 93% عوامل اثرگذار در ارتباطات امروز به ارتباطات غیر کلامی باز میگردد. میگویند: "زبان بدن، آن چه که در ذهن شماست را فریاد میزند". کتاب جامع اسرار زبان بدن (The Defietive Book Of Body Language) را میتوان به عنوان یکی از جامعترین کتابهایی دانست که در مقوله زبان بدن تالیف شده است.
این کتاب هر قسمت از زبان بدن و اشاره را جداگانه بررسی میکند و آن را برای شما به صورت اصطلاحات ساده و قابل دسترس درمیآورد. بعضی از اشارات جدا از بقیه ساخته میشوند، هرچند در عین حال، ما باید سعی کنیم آنها را بیش از حد ساده نکنیم. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر، نویسندهی آمریکایی و به اعتقاد اکثر منتقدان بهترین اثر اوست. این نویسنده در سال 1949 به خاطر سهم منحصربهفرد، قدرتمند و هنرمندانهاش در رمان مدرن آمریکایی برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد. فاکنر در کتاب خشم و هیاهو از زوال خانوادهی کامپسون میگوید. خانوادهای که چهار روز از زندگیاش از زبان چهار عضو آن روایت میشود. این روایتها کاملاً متفاوت اما مکمل یکدیگرند. راوی فصل اول بنجی است؛ فرد کندذهنی که ادراکش با دیگران متفاوت است و ماجراها را درهم و برهم نقل میکند. بیشتر هم از کدی دختر خانواده حرف میزند. راوی فصل دوم کونتین پسر بزرگ خانواده است. او بیشتر در ذهنیات و خاطراتش زندگی میکند؛ برای همین این فصل کمی حال و هوای شاعرانه دارد. راوی فصل سوم جیسون برادری سودجو و منفعتطلب است؛ حتی منفعتی که با مرگ دیگران نصیبش شود. و راوی فصل چهارم دیلسی است؛ کنیز سیاهپوست خانه که دانای کل هم هست. فهم این رمان شاید برای کسانی که در آغاز راه کتابخوانی هستند، چندان ساده نباشد. شبیه پازلی پیچیده است که با پیدا شدن هر یک از تکهها بخشی از واقعیت نمایان میشود. باید زمان گذاشت و سرنخها را به هم وصل کرد و منتظر نتیجه بود. کتاب خشم و هیاهو را صالح حسینی ترجمه کرده است. در بخشی از متن کتاب آمده است: «از میان نرده، لابلای گل پیچپیچ، میدیدمشان که میزدند. رو به جایی که پرچم بود میآمدند و من از کنار نرده رفتم. لاستر کنار درخت گل توی سبزهها را میکاوید. آنها پرچم را بیرون آوردند، و آنها داشتند میزدند. بعد پرچم را برگرداندند سر جایش و برگشتند به زمینِ بازی، و او زد و دیگری زد. بعد پیش رفتند، و من هم از کنار نرده رفتم. لاستر از درخت گل آمد و ما از کنار نرده رفتیم و آنها ایستادند و ما ایستادیم و من، وقتی که لاستر توی سبزهها را میکاوید، از لای نرده نگاه کردم. او زد «کدی، بگیرد.» آنها از چمنزار گذشتند و دور شدند. من چسبیدم به نرده و دورشدنشان را تماشا کردم.» ”