نگاهی اجمالی به کتاب“ خانواده فارستر پسر بزرگشان را در جنگ از دست دادهاند و به همین مناسبت "آن فارستر" ( مادر خانواده) هر سال در روز تولد پسرش شمعی پای قاب عکس او روشن میکند تا خاطره اش را زنده نگه دارد. جودیت و جرالد دو فرزند دیگر این خانواده هستند که خاطره چندانی از برادر از دست رفته شان ندارند. در یک غروب تابستانی که جودیت و جرالد از بازی تنیس برگشتهاند با مرد غریبه نابینایی در خانهشان مواجه میشوند که به دلیل صدمات جنگ حافظه اش را از دست داده و سال ها در آسایشگاه بستری بوده است. در حالی که جرالد قصد دارد غریبه را از خانه بیرون کند، جودیت طی گفتگوی کوتاهی با غریبه احساس خوشایندی نسبت به او پیدا میکند. به خصوص که غریبه شباهتهایی با قاب عکس روی طاقچه نیز دارد. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب دو ولگرد مجموعهای از 4 داستان مستقل است که هر کدام از آنها نمایی کامل و رهاییبخش از شهر و تجریبات انسان را به تصور میکشند.مثل "دو ولگرد" داستان دو رفیق ولگرد و زنباره است که یکی از آنها با پیشخدمت یکی از خانههای اعیانی شهر آشنا شده و اکنون این دو نقشهای پیریزی کردهاند برای سرکیسه کردن آن دختر. ”