فراطبیعی- دیگر هرگز

کتاب صوتی

کتاب صوتی فراطبیعی- دیگر هرگز
اثری از
برگردان نجلا محقق

نام اصلی:

ناشر: نشر ویدا

سال چاپ:

شابک:

دسته بندی: داستان بلند/ تخیلی

خلاصه:

شیاطین در هر لحظه در کمین شما هستند و ممکن است یک روز طعمه‌ی آن‌ها شوید... کیث آر. آ. دی کندیدو در کتاب صوتی فراطبیعی - جلد اول: دیگر هرگز داستان جذاب دو برادری را تعریف می‌کند که مادرشان را به‌خاطر حمله‌ی نیروهای شیطانی از دست داده‌اند و حالا خودشان در دام یکی از خطرناک‌ترین نیروهای غیرطبیعی گرفتار شده‌اند.

هنرمندان:

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

تازه‌های ماه‌آوا

محل سگ بگذارید لطفانویسنده: اشلی پایپرRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ وقت آن رسیده که نیت‌های خوبتان را به مرحله‌ی عمل برسانید و به سیاره‌تان زمین، سلامتی‌تان و اثری که از خود بر جای می‌گذارید بیشتر اهمیت دهید. تاکنون هیچ کتابی به این شکل شما را به سوی یک زندگی بهتر، آگاهانه‌تر، مهربانانه‌تر و سالم‌تر سوق نداده است. اشلی پایپر (Ashlee Piper) متخصص سبک زندگیِ سبز با لحنی طنزآلود و به دور از قضاوت، شما را به ایجاد تغییراتی ساده ولی اثرگذار تشویق می‌کند که با عمل به آن‌ها در تمام روزهای زندگی‌تان، می‌توانید هر روز بهتر از دیروز زندگی کنید. دستورالعمل‌های ارائه شده در کتاب محل سگ بگذارید لطفاً (Give a Sh*t: Do Good. Live Better. Save the Planet) برای شما هیچ محدودیتی به دنبال ندارد؛ زیرا این کتاب یک راهنمای کاربردی محسوب می‌شود که در همه جا و هر لحظه به کار شما می‌آید و سرانجام بین انجام کارهای درست و یک زندگی بهتر تعادل ایجاد می‌کند. ”

خاطره‌های پراکندهنویسنده: گلی ترقیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب خاطره‌های پراکنده نوشته‌ی گلی ترقی است. او در این کتاب، هشت داستان کوتاه را کنار هم قرار داده که عنوان داستان‌ها از این قرار است: «اتوبوس شمیران»، «دوست کوچک»، «خانه‌ی مادربزرگ»، «پدر»، «خدمتکار»، «مادام گُرگِه»، «خانه‌ای در آسمان» و «عادت‌های غریب آقای الف در غربت». با توجه به‌عنوان کتاب، شاید نویسنده در نگارش این داستان‌ها از خاطرات کودکی‌اش متأثر باشد و شاید اصلاً بخشی از خاطراتش را عیناً در این کتاب نقل کرده باشد. در داستان «دوست کوچک» قصه‌ی دو دختربچه را می‌خوانیم که با هم پیمان خواهری بسته‌اند؛ اما پیدا شدن سر و کله‌ی یک دوست سوم همه‌چیز را به هم می‌ریزد. در بخشی از این داستان آمده است: «تابستان هزار و نهصد و هشتاد و چهار؛ ساحل مدیترانه پوشیده از آدم است. جا برای تکان خوردن نیست. به خاطر بچه‌ها تن به این سفر داده‌ام و از آمدن پشیمانم. دریای فیروزه‌ای کثیف و خاکستری است و هوا، مرطوب و داغ، روی تن سنگینی می‌کند. کتابم را می‌بندم و به مردمی که دور و برم هستند نگاه می‌کنم و نگاهم بی‌تفاوت از روی بدن‌ها می‌گذرد، دور می‌زند، برمی‌گردد و روی صورتی نیمه‌آشنا می‌ماند. نزدیک به من، زنی تنها، که سن و سال مرا دارد، روی ماسه‌ها دراز کشیده است و حسی غریب بِهِم می‌گوید که من این زن را می‌شناسم. فکرهایم درهم می‌شود و ته سرم، خاطره‌هایی مغشوش، مثل کرم‌های شبتاب، برق برق می‌زنند. رویم را برمی‌گردانم اما حواسم پیش اوست. ناراحتم و دلم می‌خواهد جایم را عوض کنم. بچه‌ها را صدا می‌زنم. عینک آفتابیش را برمی‌دارد و توی کیفش دنبال چیزی می‌گردد. سرش را بالا می‌گیرد. می‌نشیند. رویش را می‌چرخاند و یک آن، به من خیره می‌شود؛ از چشم‌هایش است که او را می‌شناسم؛ از آن دو تا دایره‌ی درشت آبی که هنوز هم مثل روزهای کودکی ته دلم را می‌لرزاند.» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools