محبوبه سعیدی

از این هنرمند بشنوید:
گوینده:
  • کتاب صوتی - پنج زبان عشق کودکان - ماه آوا
  • کتاب صوتی - پنج زبان عشق نوجوانان - ماه آوا
  • کتاب صوتی - زندگی بی نظیرتان را رقم بزنید - ماه آوا
  • کتاب صوتی - قهرمان - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

نگاهی اجمالی به کتاب

“ انسان از زمان‌های بسیار دور به شناخت جنبه‌های پنهان روح و روان خود همت می‌گماشته و دلیل اصلی آن گرایش شدید مذهبی بوده است. ما انسان ها از قدیم به دنبال برقراری تعادل بین بخش‌های تاریک و روشن وجودمان بوده‌ایم. شیطان را به خاطر می‌آورید که در ابتدا فرشته‌ی مقرب درگاه الهی بود و درواقع همان وسوسه‌هایی باعث کبر و کفر شیطان شد که ما هم با آنها روبه رو هستیم؟ همیشه به ما گفته شده است که مراقب باشیم تحت تاثیر نیمه‌ی پنهان و تاریک وجودمان قرار نگیریم. دبی فورد در کتاب جویندگان نور در نیمه تاریک وجود به راهکارهایی تازه و دست اول به خوانندگانش ارائه می‌دهد تا بتوانند برای همیشه این بخش از وجود خود را بپدیرند و با آن زندگی کنند. کتاب جویندگان نور در نیمه تاریک وجود نوشته‌ی دبی فورد است. این کتاب برای نخستین بار در سال 1998 منتشر شد و از همان ابتدای انتشارش در فهرست کتاب‌های پرفروش قرار گرفت. این کتاب کتابی امید بخش و دلپذیر است و به خوانندگان نشان می‌دهد که چگونه باید نیمه‌ی تاریک وجودشان را دوست بدارند، آن را بپذیرند و بتوانند با آن همزیستی کنند. دبی فرود درباره‌ی نوشتن این کتاب می‌نویسد: «سال‌های سال بود که بسیاری از شاگردانم که می‌خواستند با جنبه‌های تاریک وجود خود روبه رو شوند و من سال‌ها به آنها مشاوره می‌دادم از من یک سوال تکراری را می‌پرسیدند. باید برای هر نسل راهی تازه پیدا کنیم تا بتوانیم این مبحث را به طریقی مثبت یا منفی، مورد بررسی قرار دهیم. نیمه‌ی تاریک وجود لزوماً بار منفی ندارد بلکه شامل مواردی است که ضمیر خودآگاه ما از آن خبر ندارد.» ”

قاب‌های خالینویسنده: فهیم عطارRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ داستانی عاشقانه با روایتی متفاوت است. «فهیم عطار» در این کتاب سوژه‌های متفاوتی برای نوشتن پیدا کرده است. این داستان درون‌مایه‌های روان‌شناسی و ماجراجویی هم دارد. با وجود کتاب‌هایی مثل قاب‌های خالی، هنوز هم می‌توان به خواندن یک کتاب خوش‌خوان و پرکشش ایرانی امیدوار بود. شب عروسیمان بود. مهمان‌ها همه رفته بودند. کراواتم را شل کردم و روی صندلی ولو شدم. پونه کنارم نشست و کفش‌هایش را درآورد. «پشت پاهام رو زدن. حالم از کفش پاشنه‌بلند به هم می‌خوره.» نگاهش کردم و گفتم: «بالاخره رسما مالِ من شدی.» ابرو بالا انداخت و گفت: «من مال هیشکی نیستم. من مال خودمم.» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools