نگاهی اجمالی به کتاب“ و چشمهایش کهربایی بود رمانی است که از دریچهای نو و با دیدی خلاقانه به تقابل میان «هستی و نیستی» میپردازد. رمانی که راویانش یگانه و منحصربهفردند.
تسبیح میان دستان هاشم، چادر مشکی زهره، موازییکهای کف حیاط، انگشتر و جنینی که از زهدان مادر رانده شده، هر یک به تنهایی جهانی تکاندهنده را به تصویر میکشند و روایتگر ترسها، تشویشها، آرزوها و ناکامیهای آدمهای درون داستاناند... .
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
از همینجا پیداست و میبینمش زن چشم عسلی را. خودش است، مثل همیشه کتابی در دست دارد و پشت به ما ایستاده است کنار درخت. تا برسیم نزدیک، همانطور که توی هوا میچرخم زن هم میچرخد انگار و درخت هم وارونه میشود. چقدر قد کشیده است این درخت. چرخ که میزنم. درختِ وارونه ریشههایش توی هوا میماند. سه هزار و بیست و سه سال پیش است انگار و من میخواهم از ریشهها خودم را برسانم به تنه درخت. خودم را برسانم به یک زخم عمیق. هاشم مکث میکند دیگر نمیچرخاندم، شاید یادش افتاده که نخم نازک شده است. درخت میماند همانجا و زن چشم عسلی هم. زن رو برمیگرداند و انعکاس رنگ مهرههام توی عسلی چشمهاش بیقرارم میکند... . ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ رمان «شیر فروش» یکی از بدیع ترین رمان های حال حاضر جهان است که سبکی جدید و منحصر به فرد دارد. این رمان، درباره دختری هجده ساله است که درگیر مزاحمت های مردی پرنفوذ و قدرتمند به نام شیر فروش می شود. خانواده سختگیر و جامعه شایعه ساز، نه تنها به حمایت از او برنمی خیزند و مانع این مزاحمت ها نمی شوند، بلکه با دخالت های بیجا باعث دردسر بیشتر دختر هم می شوند.
این رمان که در ظاهر حول مشکلات عاشقانه و دوراهی های اخلاقی این دختر می چرخد، در بطن خویش به مشکلات سیاسی و ناهنجاری های اجتماعی جوامع بسته و محدود می پردازد. ”