نگاهی اجمالی به کتاب“ من کیستم؟ چرا اینگونه فکر می کنم؟ عقاید من تا چه حد نتیج? فرهنگ و محیط رشد من است؟ اگر در جای دیگری متولد می شدم آیا باز هم به آنچه امروز اصرار دارم، اصرار می ورزیدم؟ یا به چیزهای متفاوتی معتقد بودم؟ من در چه فرهنگی بزرگ شده ام و این فرهنگ، طرز فکر مرا چگونه شکل داده است؟ آیا نمی شد طور دیگری فکر کرد یا خوب و بدهای دیگری داشت؟ احساسات و تمایلات من چیست و چگونه این تمایلات، نگاه من را به دنیا شکل داده است؟ آیا در افکار و باورهای من تعارض و تناقض وجود ندارد؟ آیا طرز فکر من برایم بیشتر عامل شادی و راحتی است یا مای? رنج و گرفتاری؟ چگونه می توانم خودم را از رنج افکار و احساسات مزاحم رها کنم؟ آیا مسیر زندگیم را خودم انتخاب کرده ام یا با تلقینات محیط به این راه کشانده شده ام..؟ اینها سوالاتی است که در خودشناسی به آن می پردازیم. پاسخ دادن به این پرسش ها می تواند نگاه ما را به دنیا شفاف کند و به زندگی مان معنا و جهت روشنی بدهد. در خودشناسی، از رنج تردید و تناقض رها می شویم و در زندگی، مطمئن و آسوده گام بر می داریم. خودشناسی، جمع آوری دانش و اطلاعات نیست، خودشناسی رسیدن به بینش و خردمندی است. «از رنج تا رهایی» به زبانی ساده و صمیمی، خواننده را با خود همراه می کند تا نکات جذاب و قابل تأملی را درباره خود، فریب های ذهن، معنای زندگی و ریشه های رنج و ناکامی پیش روی او بگذارد. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب پرونده بالتیمور برای نخستین بار در سال 2015 منتشر شد. کتاب پرونده بالتیمور ادامهی کتاب «پروندهی هری کبر» است. در این کتاب مارکوس گلدمن، رماننویس جوان بعد از حدود پنجاه سال با داستانی متفاوت برگشته است. او اکنون عاشق شده است و مشغول نوشتن سومین رمانش است. گلدمن در کتاب پروندهی بالتیمور غرق در خاطرات کودکی عشق زندگیاش میشود و داستان گروه پسرانی را شرح میدهد که بر اثر یک اتفاق، ناگهان زندگیشان غرق در دروغ و حسادت و خیانت به هم میریزد.
یکی از نکات جذابی که ژوئل دیکر در نگارش کتاب پرونده بالتیمور رعایت کرده است، تکه تکه و شکسته نوشتن داستان است. این سبک نگارش در کتابهای معمایی بسیار رایج است و به رمزآلودتر شدن داستان کمک میکند؛ عدم پیروی از یک خط زمانی ثابت ذهن خوانندگان را گیج میکند و به جذابیت کتاب میافزاید. استفاده از این فرآیند در کتابهای «فاکنر» بسیار مشهود است. البته عدم پیروی از خط زمانی در داستان را نباید با جریان سیال ذهن اشتباه گرفت. در سبک نوشتاری جریان سیال ذهن، نویسنده خواننده را در یک لحظه در چند مکان قرار میدهد، در حالیکه در کتاب پروندهی بالتیمور، ژوئل دیکتر تنها بازههای زمانی مختلف را بدون هیچ ترتیبی روایت میکند. ”