الدار سفیر

از این نویسنده بشنوید:
نویسنده:
  • کتاب صوتی - کمبود - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

خاطره‌های پراکندهنویسنده: گلی ترقیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب خاطره‌های پراکنده نوشته‌ی گلی ترقی است. او در این کتاب، هشت داستان کوتاه را کنار هم قرار داده که عنوان داستان‌ها از این قرار است: «اتوبوس شمیران»، «دوست کوچک»، «خانه‌ی مادربزرگ»، «پدر»، «خدمتکار»، «مادام گُرگِه»، «خانه‌ای در آسمان» و «عادت‌های غریب آقای الف در غربت». با توجه به‌عنوان کتاب، شاید نویسنده در نگارش این داستان‌ها از خاطرات کودکی‌اش متأثر باشد و شاید اصلاً بخشی از خاطراتش را عیناً در این کتاب نقل کرده باشد. در داستان «دوست کوچک» قصه‌ی دو دختربچه را می‌خوانیم که با هم پیمان خواهری بسته‌اند؛ اما پیدا شدن سر و کله‌ی یک دوست سوم همه‌چیز را به هم می‌ریزد. در بخشی از این داستان آمده است: «تابستان هزار و نهصد و هشتاد و چهار؛ ساحل مدیترانه پوشیده از آدم است. جا برای تکان خوردن نیست. به خاطر بچه‌ها تن به این سفر داده‌ام و از آمدن پشیمانم. دریای فیروزه‌ای کثیف و خاکستری است و هوا، مرطوب و داغ، روی تن سنگینی می‌کند. کتابم را می‌بندم و به مردمی که دور و برم هستند نگاه می‌کنم و نگاهم بی‌تفاوت از روی بدن‌ها می‌گذرد، دور می‌زند، برمی‌گردد و روی صورتی نیمه‌آشنا می‌ماند. نزدیک به من، زنی تنها، که سن و سال مرا دارد، روی ماسه‌ها دراز کشیده است و حسی غریب بِهِم می‌گوید که من این زن را می‌شناسم. فکرهایم درهم می‌شود و ته سرم، خاطره‌هایی مغشوش، مثل کرم‌های شبتاب، برق برق می‌زنند. رویم را برمی‌گردانم اما حواسم پیش اوست. ناراحتم و دلم می‌خواهد جایم را عوض کنم. بچه‌ها را صدا می‌زنم. عینک آفتابیش را برمی‌دارد و توی کیفش دنبال چیزی می‌گردد. سرش را بالا می‌گیرد. می‌نشیند. رویش را می‌چرخاند و یک آن، به من خیره می‌شود؛ از چشم‌هایش است که او را می‌شناسم؛ از آن دو تا دایره‌ی درشت آبی که هنوز هم مثل روزهای کودکی ته دلم را می‌لرزاند.» ”

خاطرات خون آشام- بیدارینویسنده: محمد حسینی مقدمRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ النا گیلبرت یکی از سه شخصیت اصلی رمان بیداری ، اولین رمان مجموعه‌ی خاطرات خون‌آشام است. او سال آخر دبیرستان خود را می‌گذارند و با همکلاسی‌اش کارولین بر سر رسیدن به جایگاه محبوب‌ترین دختر مدرسه رقابت می‌کند. اما ورود یک پسر خارجی مرموز به‌نام استفن به مدرسه، هدف گیلبرت را تغییر می‌دهد. او حالا می‌خواهد قلب استفن را از آن خود کند. گیلبرت عادت دارد هر چیزی را که می‌خواهد به دست آورد؛ خواه آن یک چیز یک وسیله‌ی شخصی باشد و خواه قلب یکی از پسران مدرسه. اما استفن در برابر تلاش‌های گیلبرت مقاوت می‌کند. اتفاقی که تا کنون سابقه نداشته است. تا پیش از این همه می‌خواستند با النا گیلبرت باشند. کافی بود او یک چراغ سبز به پسرها نشان بدهد تا آن‌ها زندگی‌شان را وقف او کنند. اما حالا برای اولین بار است که پسری در برابر او مقاومت می‌کند. و این موضوع گیلبرت را تا سرحد جنون آشفته کرده است. زیرا نمی‌تواند بفهمد که چرا استفن او را پس می‌زند. استفن اهل ایتالیاست؛ اما نه مثل هر ایتالیایی دیگری. او اهل ایتالیای قرن چهاردهم میلادی است! با نگاهی به عنوان کتاب، می‌توانید حدس بزنید که داستان از چه قرار است: بله، استفن یک خون‌آشام است. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools