دونالد ترامپ

از این نویسنده بشنوید:
نویسنده:
  • کتاب صوتی - چرا می خواهیم شما ثروتمند باشید - ماه آوا
  • کتاب صوتی - چگونه مثل یک بیلیونر فکر کنید - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

موفقیت نامحدود در 20 روزنویسنده: آنتونی رابینزRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ گاهی آدم‌ها دنبال روش می‌گردند، شاید خودشان هم ندانند اما چون خود را گم می‌پندارند، اغلب شکست خورده‌ترین افراد دنیا می‌شوند. کتابی که به شما معرفی خواهیم کرد نوشته‌ی فرد پولدار و موفقی است که اگر صادقانه بگوییم بخش اعظمی از زندگی‌اش آرزوی ماست. نویسنده‌ی این کتاب، آنتونی رابینز یک جمله‌ی بی‌نظیر در این کتاب دارد: «افراد موفق اغلب شکست خورده‌ترین مردم دنیا هستند.» بله... فکر کنم این جمله با احساس شما تشابه زیادی دارد. و این پاسخ تکراری که «تو چی می‌دونی تو زندگی من چه خبره!» اما چرا شکست خورده‌هایی که رابینز می‌گوید، تعریفی از افراد موفق است و شکست خورده‌هایی که می‌پنداریم و می‌بینیم، بدبخت‌هایی که هی بدشانسی می‌آورند؟ خواندن کتاب «موفقیت نامحدود در 20 روز» و استفاده از الگوهای آن به این معنی نیست که دیگر شکست نخواهید خورد. بلکه دقیقا به این مفهوم است که شما با امتحان روش‌های جدید برای پیدا کردن راه و مسیر موفقیت، بسیار بیش از پیش شکست خواهید خورد. چرا که افراد موفق وقتی متوجه می‌شوند آنچه انجام می‌دهند، فایده و سود لازم را ندارد، فورا راه حل بهتر و اصلاح‌شده‌تری را امتحان می‌کنند. حتی بدون اینکه به راه قبلی احساس پایبندی داشته باشند یا تغییر مسیر را مساوی با شکست بدانند. برای افراد موفق زندگی درست شبیه چیدن و قرار دادن تکه‌های پازل در کنار هم است. آن قدر این کار را تکرار خواهند کرد تا نقش مورد علاقه‌شان را پیدا کنند. در بن بست گیر نکنید! این پیام رابینز است. اگر رابطه عاطفی، شغل فعلی، خانواده یا هر چیزی که فکر می‌کنید شما را به هدف نمی‌رساند، به بن بست رسیده، توانایی تغییرش را داشته باشید. ”

و چشم‌هایش کهربایی بودنویسنده: مهری بهرامیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ و چشم‌هایش کهربایی بود رمانی است که از دریچه‌ای نو و با دیدی خلاقانه به تقابل میان «هستی و نیستی» می‌پردازد. رمانی که راویانش یگانه و منحصربه‌فردند. تسبیح میان دستان هاشم، چادر مشکی زهره، موازییک‌های کف حیاط، انگشتر و جنینی که از زهدان مادر رانده شده، هر یک به تنهایی جهانی تکان‌دهنده را به تصویر می‌کشند و روایتگر ترس‌ها، تشویش‌ها، آرزوها و ناکامی‌های آدم‌های درون داستان‌اند... . در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم: از همین‌جا پیداست و می‌بینمش زن چشم عسلی را. خودش است، مثل همیشه کتابی در دست دارد و پشت به ما ایستاده است کنار درخت. تا برسیم نزدیک، همان‌طور که توی هوا می‌چرخم زن هم می‌چرخد انگار و درخت هم وارونه می‌شود. چقدر قد کشیده است این درخت. چرخ که می‌زنم. درختِ وارونه ریشه‌هایش توی هوا می‌ماند. سه هزار و بیست و سه سال پیش است انگار و من می‌خواهم از ریشه‌ها خودم را برسانم به تنه درخت. خودم را برسانم به یک زخم عمیق. هاشم مکث می‌کند دیگر نمی‌چرخاندم، شاید یادش افتاده که نخم نازک شده است. درخت می‌ماند همان‌جا و زن چشم عسلی هم. زن رو برمی‌گرداند و انعکاس رنگ مهره‌هام توی عسلی چشم‌هاش بی‌قرارم می‌کند... . ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools