نگاهی اجمالی به کتاب“ در اصل اربی ابر ربات کوچک و هوشمند، برای کشف فضا ساخته شد. اما قبل از اینکه مخترعانش بتوانند او را به فضا بفرستند، از دستشان فرار کرد.
متاسفانه باتری اربی خیلی زود تمام شد ...
خوشبختانه فورا دو تا دوست خوب این ربات حلبی کوچک را پیدا کردند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ امبر در بیمارستان از خواب بیدار می شود. نمی تواند تکان بخورد. نمی تواندحرف بزند. نمی تواند چشم هایش را باز کند. او می تواند صدای هر کسی را در اطرافش بشنود؛ اما آنها از این موضوع کاملا بی خبرند. امبر به یاد نمی آورد که چه اتفاقی رخ داده؛ اما بر این شک است که این قضایا با شوهرش ارتباط دارد. با نوسانی که میان اتفاقات کنونی، وقایع یک هفته قبل از تصادف و خاطراتی مربوط به بیست سال پیش و دوران کودکی او صورت می گیرد. ”