نگاهی اجمالی به کتاب“ رمان صوتی دجله به حال تو ناله کند نوشته امیلی ین بلفتو راوی تراژدی زنکشی در خاورمیانه و مخصوصاً عراق است. در کشوری جنگزده، اشغالشده، درگیر تروریسم و عملاً بدون حکومت، توجهات همیشه به مسائل سیاسی معطوف است اما در لایههای پایینتر جامعه و در میان حاشیهنشینها، بحرانهای هولناکتری وجود دارد که زیر اخبار سیاسی دفن شدهاند. تعصب، زنستیزی و زنکشی ازجمله همین فجایع هستند که کسی به آنها اهمیت نمیدهد یا سعی میکند نادیدهشان بگیرد و آنها را ناچیز بشمارد. حتی در عصر حاضر، با تغییر شاخصههای فرهنگی و بالا رفتن سواد، باز هم جزماندیشی وجود دارد و قربانی میگیرد و حضور آمریکا و تغییر دولتها هم نتوانسته خللی در این عقاید بهوجود آورد. بهاینصورت در کوران جنگ و بمباران، هنوز هم زنکشی در بسیاری از مناطق مثل مناسکی مقدس اجرا میشود... ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب «گورستان پراگ» نوشته امبرتواکو(2016-1932)، فیلسوف، نشانه شناس، منتقد ادبی و رمان نویس ایتالیایی است. شهرت اکو در جهان به رماننویسی برمیگردد، هم چنین از او بیش از 40 کتاب علمی و مقاله به جای مانده است، که به زبانهای گوناگون ترجمه شده و مخاطبان بسیاری در جهان دارد. از آثار برجسته او میتوان به «آونگ فوکو»، «نام گل سرخ»، «آنک نام گل» اشاره کرد. کتاب «گورستان پراگ» ششمین رمان اکوست، که فضایی تاریخی دارد، زمان اتفاقات آن در قرن نوزدهم میگذرد و داستان در شهرهای تورین و پالرمو در ایتالیا جریان دارد. این رمان سرگذشت چندین شخصیت مختلف را روایت میکند. زمان در این رمان بسیار طولانی است و «اکو» برای بیان طولانی بودن آن از زبانی مناسب بهره برده است. موضوع این کتاب درباره فردی است که با سازمانهای اطلاعاتی اروپا قرارداد بسته تا در ماجراهایی که توسعه اروپا را تحت تاثیر قرار میدهند، شرکت داشته باشد. نکته قابلتوجه درباره این کتاب این است که تمام شخصیتهای کتاب، واقعا وجود داشتهاند و رمان در بستری واقعی روایت میشود. در بخشی از کتاب «گورستان پراگ» میخوانیم: همانطور که اینجا نشستهام تا بنویسم، احساس نوعی شرمندگی دارم، انگار دارم روحم را به فرمان، نه ، به خاطر خدا، بگذارید بگوییم به توصیهی یهودیای آلمانی ( یا اتریشی، هر چند همه مثل هماند) عریان میکنم. من کیام؟ شاید بهتر باشد، به جای کارهایی که در زندگی انجام دادهام، از من دربار شور و شوقهایم بپرسید، عاشق چه کسی هستم؟ کسی که به ذهنم نمیرسد. میدانم که عاشق غذای خوبام. فقط نام توردارژان کافی است نا سرتاپا بلرزم. این عشق است؟ از چه کسی بیزارم؟ میتوانم بگویم یهودیان، اما اینکه چنین مطیع به پیشنهاد آن دکتر اتریشی(یا آلمانی) تن دادهام نشان میدهد که چیزی علیه یهودیان لعنتی ندارم». ”