مرگ پایان هشیاری نیست

کتاب صوتی

کتاب صوتی مرگ پایان هشیاری نیست

کتاب صوتی مرگ پایان هشیاری نیست

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از
نویسنده جنیس هولدن

روایت‌هایی از تجربه نزدیک به مرگ افرادی که به علت غرق‌شدن در آستانه مرگ قرار گرفته‌ا‌‌ند

نام اصلی: near death experiences while drowning

ناشر: کتابراه

سال چاپ: ۱۳۹۵

شابک:

978-622-7057-99-7

دسته بندی: دیدگاه/ انگیزشی

خلاصه:

هر ساله در جهان حدود یک میلیون و دویست هزار انسان -یعنی در هر دقیقه بیش از دو نفر- به علت غرق شدن جان خود را از دست می‌دهند. این موارد شامل حوادث در حین شنا، فرو رفتن در آب، بلایایی مانند سیل و طغیان رودخانه ها، حوادث کشتی و خودکشی هستند. حداقل در برخی گروه‌های سنی از میان هر چهار نفری که غرق می‌شوند یک نفر می‌میرد و به این ترتیب آمار افراد غرق شده به چهار میلیون و هشتصد هزار نفر می‌رسد. این افراد تحت مراقبت بخش اورژانس صدمات غیر مهلک ناشی از غرق شدگی قرار می‌گیرند. تحقیقات نشان می‌دهد که حدود یک نفر از پنج فردی که زنده می‌ماند گزارش نزدیک شدن به مرگ را داده است که حالتی درونی از هشیاری است که به عنوان تجربه نزدیک به مرگ شناخته می‌شود.

بشنوید:

هنرمندان:
گوینده علی زرینی
صدابرداری و میکس آرش رستمی
انتخاب موسیقی رضا عمرانی
تهیه کننده راضیه هاشمی

تاریخ تولید اثر: آذر ماه 97

مدت زمان اثر: 3 ساعت و 30 دقیقه

...

...

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

کتاب صوتی جستارهایی درباره زن جستارهایی درباره زن

سوزان سانتاگ

کتاب صوتی لحظه‌های ناب و حقیقی لحظه‌های ناب و حقیقی

باربارا دی آنجلیس

کتاب صوتی صدای درون رهبران فرزانه صدای درون رهبران فرزانه

مونیک اسوازلیان تالون

کتاب صوتی راز سایه راز سایه

دبی فورد

کتاب صوتی حرف نزنید عمل کنید حرف نزنید عمل کنید

برایان تریسی

کتاب صوتی فریبکاری فریبکاری

برایان هال

تازه‌های ماه‌آوا

سوال‌های درستنویسنده: دبی فوردRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب سوال‌های درست نوشته دبی فورد و ترجمه الهام شریف به ده پرسش ضروری که راهگشای شما به سوی زندگی بی‌نظیرتان خواهد بود، پاسخ می‌دهد. این کتاب سیزده فصل دارد که در ده فصل از آن سوال‌هایی مانند: آیا این انتخاب، آینده‌ای امیدبخش برایم رقم خواهد زد یا مرا در بند گذشته نگه خواهد داشت، آیا در اوج ایستاده‌ام یا فقط برای خشنودی دیگران تلاش می‌کنم، آیا این عمل از روی خویشتن‌دوستی است یا خودتخریبی مطرح شده است. هر روزه همه ما دست به هزاران انتخاب می‌زنیم که زندگی‌مان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بعضی از این انتخاب‌ها جزئی هستند و فقط ممکن است چند لحظه، چند ساعت یا چند روز ما را تحت تأثیر قرار دهند، درحالی‌که بعضی دیگر مسیر زندگی ما را به‌طور کلی تغییر خواهند داد. بعضی از این انتخاب‌ها ساده و بعضی از آن‌ها دشوار هستند. برخی ما را مستقیم به هدف می‌رسانند، درحالی‌که بعضی دیگر ما را با شکست مواجه خواهند کرد. بعضی از آن‌ها به‌شدت مهم و بعضی دیگر به‌طور کلی بی‌اهمیت به نظر می‌رسند؛ اما آنچه همه ما باید بدانیم این است که هر انتخابی می‌کنیم، فرقی ندارد کوچک یا بزرگ، آسان یا سخت، فردی یا گروهی مسیر زندگی ما را تغییر خواهد داد. کیفیت انتخاب‌های ما تعیین خواهد کرد که آیا با ناامیدی دست و پنجه نرم خواهیم کرد یا روزهایی شگفت‌آور؛ یعنی همان زندگی رویایی‌مان در انتظارمان خواهد بود. ”

خاطره‌های پراکندهنویسنده: گلی ترقیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب خاطره‌های پراکنده نوشته‌ی گلی ترقی است. او در این کتاب، هشت داستان کوتاه را کنار هم قرار داده که عنوان داستان‌ها از این قرار است: «اتوبوس شمیران»، «دوست کوچک»، «خانه‌ی مادربزرگ»، «پدر»، «خدمتکار»، «مادام گُرگِه»، «خانه‌ای در آسمان» و «عادت‌های غریب آقای الف در غربت». با توجه به‌عنوان کتاب، شاید نویسنده در نگارش این داستان‌ها از خاطرات کودکی‌اش متأثر باشد و شاید اصلاً بخشی از خاطراتش را عیناً در این کتاب نقل کرده باشد. در داستان «دوست کوچک» قصه‌ی دو دختربچه را می‌خوانیم که با هم پیمان خواهری بسته‌اند؛ اما پیدا شدن سر و کله‌ی یک دوست سوم همه‌چیز را به هم می‌ریزد. در بخشی از این داستان آمده است: «تابستان هزار و نهصد و هشتاد و چهار؛ ساحل مدیترانه پوشیده از آدم است. جا برای تکان خوردن نیست. به خاطر بچه‌ها تن به این سفر داده‌ام و از آمدن پشیمانم. دریای فیروزه‌ای کثیف و خاکستری است و هوا، مرطوب و داغ، روی تن سنگینی می‌کند. کتابم را می‌بندم و به مردمی که دور و برم هستند نگاه می‌کنم و نگاهم بی‌تفاوت از روی بدن‌ها می‌گذرد، دور می‌زند، برمی‌گردد و روی صورتی نیمه‌آشنا می‌ماند. نزدیک به من، زنی تنها، که سن و سال مرا دارد، روی ماسه‌ها دراز کشیده است و حسی غریب بِهِم می‌گوید که من این زن را می‌شناسم. فکرهایم درهم می‌شود و ته سرم، خاطره‌هایی مغشوش، مثل کرم‌های شبتاب، برق برق می‌زنند. رویم را برمی‌گردانم اما حواسم پیش اوست. ناراحتم و دلم می‌خواهد جایم را عوض کنم. بچه‌ها را صدا می‌زنم. عینک آفتابیش را برمی‌دارد و توی کیفش دنبال چیزی می‌گردد. سرش را بالا می‌گیرد. می‌نشیند. رویش را می‌چرخاند و یک آن، به من خیره می‌شود؛ از چشم‌هایش است که او را می‌شناسم؛ از آن دو تا دایره‌ی درشت آبی که هنوز هم مثل روزهای کودکی ته دلم را می‌لرزاند.» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools