نگاهی اجمالی به کتاب“ روایت زندگی پرماجرای سگی که خون گرگی در وجودش دارد و همین خوی گرگی او باعث میشود که دائما توسط همنوعان رقیبش به مبارزهای بی رحمانه خوانده شود. مهندس جوانی به نام "وایدن اسکات" او را از چنگ دشمنانش نجات میدهد و از آن پس سپید دندان حکم همراهی جدانشدنی و با وفا را برایش پیدا میکند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ چارلز اگستوس میلورتون مردی شریر و فرصت طلب است که با بدست آوردن مدارک شخصی افراد ثروتمند از نقاط ضعف آنها دست به اخاذی میزند. بر همین اساس او زندگی افراد بسیاری را به تباهی کشاندهاست. هولمز با توجه به شناخت و نفرتی که از این شخص دارد و بنا به تقاضای لیدی برکول درگیر پرونده اخاذی میلورتون از او میشود. ”