نگاهی اجمالی به کتاب“ دیوید جرولد تمام داستان را در قالب دوم شخص مینویسد، بدون آنکه خواننده را بهطور مستقیم در جریان موضوع بگذارد. نکته دیگر اینکه در این اثر، قهرمان یا نقش اول ندارد.خواننده از همان ابتدا دچار تناقضاتی میشود و بهطور ناخودآگاه وادار میشود جای خالی موجود در شیوهی روایی داستان را پر کند و به این ترتیب او که در عمل انجام شده قرارا گرفته، هم به جای راوی و هم به جای قهرمان داستان ناگزیر از ایفای نقش میشود. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ استیو چندلر در این کتاب به خوانندگان تأکید میکند که باید مالک زندگی خود باشید نه قربانی شرایط.
بسیاری از ما در پیلهای از شخصیت زندگی میکنیم و گمان میکنیم نمیتوانیم از آن خارج شویم. ما داستانهایی درباره شخصیتمان به خودمان میگوییم ولی در اعماق وجودمان میدانیم که ورای این شخصیت هستیم. با این حال بیشتر ما همه زندگیمان را درون شخصیتهایمان حبس میکنیم و هیچوقت نمیدانیم که میتوانیم این پیله را ترک کنیم. ما قربانی محدودیتهایی هستیم که خودمان ایجادشان کردهایم. هر روز صبح به دنیایی تیره و تاریک چشم باز میکنیم. مشکلات بسیار زیادی دور ما حلقه زدهاند؛ تقریباً هیچ پرتوی نوری وجود ندارد. فشار آوردن به دیواره درونی پیله بیهوده به نظر میرسد. چرا به خودم زحمت بدهم؟ من همینیام که هستم.
افرادی که یاد میگیرند خودشان را دوباره بسازند دیگر قربانی نیستند. ”