نگاهی اجمالی به کتاب“ افسردگی زایمان پدیدهای است که بسیاری از زنان پس از به دنیا آوردن فرزندشان آن را در سطوح مختلف تجربه میکنند. الیف شافاک نویسندهی کتاب شیر سیاه هم از این قاعده مستثنا نبود. او پس از تولد نخستین فرزندش در سال 2006 به افسردگی شدیدی دچار شد که البته برای او آوردهای ارزشمند داشت و بذر ایدهی خلق این کتاب را در ذهن او کاشت. الیف با این اتفاق تعادل میان زندگی شخصی و کار هنریاش را از دست داد. اتفاقی که برای یک نویسنده میتواند بهمثابهی یک فاجعهی هولناک باشد. شافاک حالا کودکی به دنیا آورده بود که با دستان کوچکش و مشتشدهاش تمام کلمات مادرش را از او گرفته بود. گویی او به جرگهی «زنان سادهی کامل» ی که فروغ فرخزاد در شعر وهم سبز از آنها سخن میگوید پیوسته بود. زنانی که بهقول فروغ در شکاف گریبانشان همیشه هوا، به بوی شیر تازه میآمیزد. اما این تمام چیزی نبود که الیف شافاک از زندگی میخواست. او حالا شبیه آخرین سطرهای شعر وهم سبز، صدای پایش از انکار راه برمیخاست، و یأسش از صبوری روحش وسیعتر شده بود. ”

مسخنویسنده: فرانتس کافکا
نگاهی اجمالی به کتاب“ مجموعهای از پنج داستان شنیدنی نوشتهی فرانتس کافکا -نویسندهی نامدار و صاحبسبک آلمانی- را در کتاب صوتی مسخ و داستانهای دیگر میشنوید. داستانهای این مجموعه بهترتیب «مسخ»، «در سرزمین محکومان»، «گزارشی به فرهنگستان»، «هنرمند گرسنگی» و «لانه» نام دارند.
بیتردید مسخ را میتوان یکی از تأثیرگذارترین و پربحثترین آثار ادبی قرن بیستم قلمداد کرد. فرانتس کافکا در این داستان ماجرای مردی بهنام گرگور سامسا را روایت میکند که یک روز صبح از خواب بیدار میشود و میبیند که دیگر کالبد انسانی ندارد. او حالا در خانهی خود و روی تخت خود، به حشرهای زشت و بزرگ و چندشآور تبدیل شده است. منتقدان و مفسران تحلیلهای بسیاری از داستان مسخ ارائه دادهاند و با گذشت دهها سال از نگارش و نخستین انتشار این اثر، گرگور سامسا کماکان توجهها را بهسوی خود جلب میکند. ”