نگاهی اجمالی به کتاب“ اسپنسر جانسون به عنوان یکی از پرفروشترین نویسندگان نیویورک تایمز عقیده دارد که هر یک از ما شرایط گوناگونی را در زندگی تجربه کردهایم؛ شرایطی که در مواقعی مطلوب و ایدهآل و در مواقع دیگر تلخ و محزون کننده بودند. همه انسانها دوست دارند که شرایط بهتر و شادتری را تجربه کنند و تا جایی که امکان آن وجود دارد از شرایط بد و نامطلوب دوری کنند.
کتاب صوتی قلهها و درهها (Peaks and Valleys) در مورد همین لحظات و تجربههای خوب و بد است. تجربههای نامطلوبی که به دره تشبیه میشوند و تجربههای شیرینی که همچون یک قلهاند. این کتاب صوتی به شما میآموزد که چگونه با این قلهها و درهها رو به رو شوید و سپس قلههای بیشتر و درههای کمتری را تجربه کنید. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ و چشمهایش کهربایی بود رمانی است که از دریچهای نو و با دیدی خلاقانه به تقابل میان «هستی و نیستی» میپردازد. رمانی که راویانش یگانه و منحصربهفردند.
تسبیح میان دستان هاشم، چادر مشکی زهره، موازییکهای کف حیاط، انگشتر و جنینی که از زهدان مادر رانده شده، هر یک به تنهایی جهانی تکاندهنده را به تصویر میکشند و روایتگر ترسها، تشویشها، آرزوها و ناکامیهای آدمهای درون داستاناند... .
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
از همینجا پیداست و میبینمش زن چشم عسلی را. خودش است، مثل همیشه کتابی در دست دارد و پشت به ما ایستاده است کنار درخت. تا برسیم نزدیک، همانطور که توی هوا میچرخم زن هم میچرخد انگار و درخت هم وارونه میشود. چقدر قد کشیده است این درخت. چرخ که میزنم. درختِ وارونه ریشههایش توی هوا میماند. سه هزار و بیست و سه سال پیش است انگار و من میخواهم از ریشهها خودم را برسانم به تنه درخت. خودم را برسانم به یک زخم عمیق. هاشم مکث میکند دیگر نمیچرخاندم، شاید یادش افتاده که نخم نازک شده است. درخت میماند همانجا و زن چشم عسلی هم. زن رو برمیگرداند و انعکاس رنگ مهرههام توی عسلی چشمهاش بیقرارم میکند... . ”