نگاهی اجمالی به کتاب“ و چشمهایش کهربایی بود رمانی است که از دریچهای نو و با دیدی خلاقانه به تقابل میان «هستی و نیستی» میپردازد. رمانی که راویانش یگانه و منحصربهفردند.
تسبیح میان دستان هاشم، چادر مشکی زهره، موازییکهای کف حیاط، انگشتر و جنینی که از زهدان مادر رانده شده، هر یک به تنهایی جهانی تکاندهنده را به تصویر میکشند و روایتگر ترسها، تشویشها، آرزوها و ناکامیهای آدمهای درون داستاناند... .
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
از همینجا پیداست و میبینمش زن چشم عسلی را. خودش است، مثل همیشه کتابی در دست دارد و پشت به ما ایستاده است کنار درخت. تا برسیم نزدیک، همانطور که توی هوا میچرخم زن هم میچرخد انگار و درخت هم وارونه میشود. چقدر قد کشیده است این درخت. چرخ که میزنم. درختِ وارونه ریشههایش توی هوا میماند. سه هزار و بیست و سه سال پیش است انگار و من میخواهم از ریشهها خودم را برسانم به تنه درخت. خودم را برسانم به یک زخم عمیق. هاشم مکث میکند دیگر نمیچرخاندم، شاید یادش افتاده که نخم نازک شده است. درخت میماند همانجا و زن چشم عسلی هم. زن رو برمیگرداند و انعکاس رنگ مهرههام توی عسلی چشمهاش بیقرارم میکند... . ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ شاید یکی از بهترین خاطرات طرفداران سینما وسترن در ایران و جهان فیلم مرد با بازی پل نیومن باشد، وسترنی خوش ساخت با درونمایه انسانی شجاعت و احساس تعهد که با تکیه بر فیلمنامه ای اقتباسی از کتابی با همین عنوان تاثیر شگرف ادبیات بر سینما را در معرض دید همگان قرار داد. در سال 2007 نیز بازسازی وسترنی قدیمی به نام قطار سه و ده دقیقه یوما (1957) با بازی هنرمندانه راسل کرو و کریستین بیل بار دیگر نام نویسندهای را بر سر زبان ها انداخت که پیش از این بارها و بارها در نقش رمان نویس و فیلمنامه نویس موفق به دریافت جوایز متعددی شده بود. ”