آگوتا کریستف

از این نویسنده بشنوید:
نویسنده:
  • کتاب صوتی - دفتر بزرگ - ماه آوا
  • کتاب صوتی - مدرک - ماه آوا
  • کتاب صوتی - دروغ سوم - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

غول دروننویسنده: هری کارپنترRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ غول درون همان ضمیر ناخودآگاه است که اغلب نمی‌دانیم چگونه کار می‌کند و چگونه باید از آن استفاده کنیم؟ هدف این کتاب هم همین است. راهنما و آموزش استفاده از ضمیر ناخودآگاه برای دستیابی به موفقیت، سلامتی، خوشبختی و آرامش ذهنی شما که در اینجا جمع آوری شده است. دانستن نحوه کارکرد ضمیر ناخودآگاه حلقه? گمشده برای دستیابی به موفقیت است. روش‌های استفاده از آن آسان است، اما اگر ندانید ضمیر ناخودآگاهتان چطور کار می‌کند، احتمالاً شکست می‌خورید. کلید موفقیت دسترسی به ضمیر ناخودآگاه از طریق یک حالت ذهنی تغییر یافته است. تکرار عبارات تاکیدی برای ضمیر ناخودآگاه در حالت نرمال و بیدار بیشتر از منفعت ضرر دارد. باید یاد بگیرید که وارد حالت مغزی طبیعی آرام بشوید تا به قلمرو ضمیر ناخودآگاه نفوذ کنید. اگر تغییر خاصی در تضاد با باورهای ناخودآگاه شما باشد، نمی‌توانید اراده کنید که تغییر کنید. می‌توانید در تمام طول روز به هدفتان فکر کنید، اما در حقیقت این کافی نیست، و می‌تواند بر علیه شما عمل کند. ”

معمای کارائیبنویسنده: آگاتا کریستیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ آگاتا کریستی نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی با نام مستعار مری وستماکوت داستان‌های عاشقانه و رومانتیک نیز می‌نوشت. اما شهرت اصلی اش به خاطر 66 رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریسیتی، به خصوص آن دسته که درباره ماجراهای کاراگاه هرکول پوآرو یا خانم مارپل هستند. نه تنها لقب ملکه جنایت را برای او به ارمغان آوردند بلکه او را به عنوان یکی از مهم‌ترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستان‌های جنایی کوشیده‌اند نیز معرفی و مطرح کردند. - بخشی از کتاب: سرگرد مکث کرد و سپس عکس کوچکی را از لابلای محتویات کیفش بیرون کشید. به دقت به آن نگریست و گفت:«میل دارید عکس یک قاتل را ببینید؟» سرگرد داشت عکس را به دست خانم مارپل می‌داد که یکباره حرکت دستش متوقف شد. انگار خشکش زده بود. بیش از پیش به قورباغه‌ای چاق و چله شباهت پیدا کرده بود. به ظاهر سرگرد پال گریو از بالای شانه راست خانم مارپل شیئی یا شخصی را دیده و ماتش برده بود؛ دقیقا به همان جهتی نگاه می‌کرد که صدای نزدیک شدن قدم‌ها از آن سو به گوش می‌رسید. «این غیرممکن است. منظورم...» سرگرد با عجله همه چیز را در کیفش چپاند و آن را در جیبش گذاشت. ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools