چطور نه بگوییم و در جواب بله بشنویم

کتاب صوتی

کتاب صوتی چطور نه بگوییم و در جواب بله بشنویم

کتاب صوتی چطور نه بگوییم و در جواب بله بشنویم

دوستان عزیز ماه آوا

از ابتدای مهرماه سال ۱۴۰۰ خرید محصولات ماه آوا تنها از طریق پلتفرمهای فروش کتاب صوتی امکان پذیر خواهد بود

اثری از
برگردان فرخ بافنده

نام اصلی: The Power Of A Positive No

ناشر: نشر نسل نواندیش

سال چاپ: 1390

شابک:

خلاصه:

تاب چطور نه بگوییم و در جواب بله بشنویم اثر ویلیام یوری، درباره‌ی هنر بسیار حیاتی «نه» گفتن مثبت در تمامی حوزه‌های زندگی است. نه به اندازه‌ی بله مهم است و در واقع پیش‌شرط گفتن بله‌ی مؤثر و کارآمد است. شما نمی‌توانید به خواهش کسی بله بگویید، مگر اینکه بتوانید به بقیه نه بگویید.

کتاب چطور نه بگوییم و در جواب بله بشنویم تنها به درد مذاکره نمی‌خورد، بلکه کتابی است که در تمام جنبه‌های زندگی کاربرد دارد. خوب، چندان هم عجیب نیست، چون تمام زندگی به نوعی حرکت موزونِ بله و خیر است. هر یک از ما در لحظاتی از زندگی‌مان مجبوریم نه بگوییم، چه به دوستانمان، چه به اعضای خانواده‌مان، چه به رؤسایمان، چه به کارمندانمان، چه به همکارانمان و چه حتی به خودمان. این مسأله که «آیا نه بگوییم یا نگوییم و چطور این کار را بکنیم»، کیفیت زندگی‌ ما را تعیین می‌کند. «نه‌» به احتمال قوی مهم‌ترین کلمه‌ای است که باید یاد بگیریم آن را درست و مؤثر به زبان بیاوریم.

بشنوید:

هنرمندان:
صدابردار کیان شمس
تهیه کننده راضیه هاشمی

مدت زمان اثر: 8 ساعت و 57 دقیقه

...

...

دیدگاههای کاربران

تعداد دیدگاه: 0

(برای ارسال دیدگاه حتما باید عضو سایت ماه آوا باشید)

کتاب صوتی قدرت قدرت

راندا برن

کتاب صوتی صراحت بیان صراحت بیان

جودی مورفی

کتاب صوتی وابی سابی وابی سابی

نوبوئو سوزوکی

کتاب صوتی درد عشق درد عشق

لودرو رینزلر

کتاب صوتی قهرمان قهرمان

راندا برن

تازه‌های ماه‌آوا

معجزه انضباط فردینویسنده: برایان تریسیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ برایان تریسی در کتاب معجزه انضباط فردی به شما کمک می‌کند تا تنبلی و تن‌پروری را کنار بگذارید. او نه اصل برای منظم بودن ارائه می‌دهد و به شما می‌آموزد چگونه با برنامه‌ریزی به فرد با انضباطی تبدیل شوید. کتاب معجزه انضباط فردی (The miracle of Self-Discipline) نخستین بار در سال 2010 به چاپ رسید و به سرعت به یکی از کتاب‌های پرفروش در زمینه خودشناسی تبدیل شد. برایان تریسی (Brian Tracy) در مقدمه‌ی کتابش قول می‌دهد با راهکارهایش شما را منظم‌تر و منضبط‌تر کند. او در ابتدای کتاب حاضر به این موضوع اعتراف می‌کند که هیچ‌گاه فرد باانضباطی نبوده و بعد از درخواست ناشران برای نوشتن این کتاب متوجه نمود بیرونی رفتارش برای دیگران شده است. او در هر بخش از این کتاب یک اصل مهم برای دست یافتن به انضباط را شرح می‌دهد. در اولین بخش و در واقع اولین اصل درباره درست فکر کردن توضیح می‌دهد. به اعتقاد او اغلب مردم به هیچ عنوان فکر نمی‌کنند به طوری که می‌توان گفت هر کار دیگری برایشان راحت‌تر از فکر کردن است. او می‌گوید اگر می‌خواهید کاری که انجام می‌دهید از اثرگذاری خوبی برخوردار باشد، باید تفکر درستی پشت آن قرار گیرد تا کیفیت خوبی را دریافت کنید. ”

خاطره‌های پراکندهنویسنده: گلی ترقیRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کتاب خاطره‌های پراکنده نوشته‌ی گلی ترقی است. او در این کتاب، هشت داستان کوتاه را کنار هم قرار داده که عنوان داستان‌ها از این قرار است: «اتوبوس شمیران»، «دوست کوچک»، «خانه‌ی مادربزرگ»، «پدر»، «خدمتکار»، «مادام گُرگِه»، «خانه‌ای در آسمان» و «عادت‌های غریب آقای الف در غربت». با توجه به‌عنوان کتاب، شاید نویسنده در نگارش این داستان‌ها از خاطرات کودکی‌اش متأثر باشد و شاید اصلاً بخشی از خاطراتش را عیناً در این کتاب نقل کرده باشد. در داستان «دوست کوچک» قصه‌ی دو دختربچه را می‌خوانیم که با هم پیمان خواهری بسته‌اند؛ اما پیدا شدن سر و کله‌ی یک دوست سوم همه‌چیز را به هم می‌ریزد. در بخشی از این داستان آمده است: «تابستان هزار و نهصد و هشتاد و چهار؛ ساحل مدیترانه پوشیده از آدم است. جا برای تکان خوردن نیست. به خاطر بچه‌ها تن به این سفر داده‌ام و از آمدن پشیمانم. دریای فیروزه‌ای کثیف و خاکستری است و هوا، مرطوب و داغ، روی تن سنگینی می‌کند. کتابم را می‌بندم و به مردمی که دور و برم هستند نگاه می‌کنم و نگاهم بی‌تفاوت از روی بدن‌ها می‌گذرد، دور می‌زند، برمی‌گردد و روی صورتی نیمه‌آشنا می‌ماند. نزدیک به من، زنی تنها، که سن و سال مرا دارد، روی ماسه‌ها دراز کشیده است و حسی غریب بِهِم می‌گوید که من این زن را می‌شناسم. فکرهایم درهم می‌شود و ته سرم، خاطره‌هایی مغشوش، مثل کرم‌های شبتاب، برق برق می‌زنند. رویم را برمی‌گردانم اما حواسم پیش اوست. ناراحتم و دلم می‌خواهد جایم را عوض کنم. بچه‌ها را صدا می‌زنم. عینک آفتابیش را برمی‌دارد و توی کیفش دنبال چیزی می‌گردد. سرش را بالا می‌گیرد. می‌نشیند. رویش را می‌چرخاند و یک آن، به من خیره می‌شود؛ از چشم‌هایش است که او را می‌شناسم؛ از آن دو تا دایره‌ی درشت آبی که هنوز هم مثل روزهای کودکی ته دلم را می‌لرزاند.» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools