نگاهی اجمالی به کتاب“ هندرسون شاه باران نوعی رمان سیر و سلوک است پر از حرف های فلسفی و ماجراهای کمیک. داستان مردی است که دنبال معنای زندگی می گردد. مردی که همه چیز دارد. ثروت، خانواده، پایگاه اجتماعی ولی از زندگی راضی نیست. در تلاش برای کشف معنای زندگی سر از آفریقا درمی آورد و روزهای طولانی را با مردم قبایل دوردست اعماق آفریقا می گذراند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ فیثاغوروویچ مالکی میان مایه است که روزی به ضیافت ناهار ژنرال سواره نظام دعوت میشود.در طول مهمانی که تا انتهای شب میانجامد ، ژنرال از اسب ابلقی برای حاضران حرف میزند که بی همتاست و جزو دارایی خاص او محسوب میشود.فیثاغوروویچ تحت تاثیر مستی و جوی که بوجود آمده از دهانش میپرد که صاحب کالسکهای است عجیب و منحصر بفرد.توجه حاضران به گفته هایش جلب میشود و او همگی را برای ناهار فردا به خانه اش دعوت میکند.فردا ظهر در حالی که فیثاغوررویچ در خواب است و سرخوشی شب پیش نیز از سرش پریده با این خبر همسرش از خواب بیدار میشود که گروهی سواره به سوی خانه شان میآیند.گوگول در این داستان نیز، هم چون دیگر آثارش، با بیانی شوخ و طنزی گزنده آینه ای در برابرمان می گیرد و ما را با عادات مضحک مان روبرو میکند. ”