نگاهی اجمالی به کتاب“ داستان در اوایل قرن بیستم در یکی از شهرهای کوچک آمریکا میگذرد.مری هجده ساله است که با پدرش زندگی میکند . پدر پزشک معتبری است. مری اخیرا خبردار شده است که پدرش نارسایی قلبی وخیمی دارد.مادرش هم سال هاست که آنها را ترک کردهاست.عصر یک روز یکشنبه مری از خانه بیرون میزند.از خیابان های شهربی اعتنا به پسران جوانی که درخواست دوستی با او را دارند میگذرد و در مزارع حومه ی شهر به تماشای غروب خورشید مینشیند.شب هنگام وقتی به خانه بازمیگردد با خبر مرگ پدر خود روبرو میشود و درمی یابد که باید از این پس خود را برای زندگی تازهای آماده کند که چندان راحت نیست. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ کتاب حاضر بازتاب اندیشههای ژان بودریار، جامعهشناس معاصر فرانسوی، در خصوص وضعیت کنونی جهان است؛ جهانی که دستخوش تغییرات ژرفی شده و به تعبیر او، جهانی تهی از معناست که مشخصهی آن شبیهسازی یا وانمود است. امروزه همهی چیزهایی که به زندگی بشر معنا میبخشید و همهی آرمانها و امیدهای او شکلی به خود گرفته که برای ما انسانها تصورناپذیر مینمود. ”