نگاهی اجمالی به کتاب“ شما نباید دنبال معجزه بگردید؛ شما خودتان معجزهاید. جول اوستین نویسنده پرفروش نیویورک تایمز در کتاب فکر بهتر، زندگی بهتر از شما میخواهد تا به قدرت ذهن و عصاره وجودتان باور داشته باشید و با این اعتقاد بکوشید به تمامی خواستهها و رویاهایتان دست پیدا کنید.
درباره کتاب فکر بهتر، زندگی بهتر:
طرز تفکر شما بر روی تقدیرتان تأثیر بسزایی دارد. کتاب فکر بهتر، زندگی بهتر با ایدههایی که ارائه میدهد به شما کمک میکند تا با برنامهریزی دوبار? ذهنتان بتوانید به موفقیتها و اهداف تازه در سطوح بالاتر دست پیدا کنید. شما آماده میشوید تا به مدیریت تمام اموری که بر سر راهتان قرار میگیرد بپردازید.
اگر اندیشههای ناامیدکننده را با خودتان نگه دارید و بر روی آنها تمرکز کنید، به جای به دست آوردن فرصتهای پی در پی، برای خود محدودیتهای بسیاری ایجاد خواهید کرد. فکر بهتر، زندگی بهتر یک ابزار کارآمد برای پاک کردن تفکر مخرب به شما میدهد و توان مهار افکار و زندگی موفقیتآمیز را به شما هدیه میکند. زمانی که بیاموزید اندیشههای بد را پاک و بر ارزشهایی تمرکز کنید که خداوند به شما بخشیده است، درست از راههایی که تصورش را هم نمیکنید مورد لطف پروردگار قرار خواهید گرفت. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ «اینم شد زندگی» یک مجموعه داستانی از نویسنده توانای اهل ترکیه، عزیز نسین است. او در این آثار طنز تلخ و سیاهی را برای توصیف پیرامونش به کار میگیرد تا معایب اجتماعی زمانش را برملا کند و با نقد آنها راهکار گذر از این معایب را نشان دهد. او منتقد بیرحم اما خوشزبان جامعه ترکیه است و البته خوشانصاف؛ زیرا همه تقصیرها را هم به گردن حکومت و سیستم اداری و... نمیاندازد. قلم او متوجه مردم هم هست و با نقد خرافات، کژبینی و کوتتهفکری مردم، میکوشد توازنی در نقدهایش ایجاد کند و راه برونرفت از مشکلات را بیشتر بنمایاند. بخشی از کتاب: «بعد از اینکه مرا ختنه کردند اسم مرا در یک مکتب نوشتند. مکتب از خانه ما خیلی دور بود ولی چاره نداشتیم باید میرفتم، راستش از دوری راه زیاد ناراحت نبودم چون خیابانها را دید میزدم!... ملاباجی که من آنجا درس میخواندم سه تا دختر بزرگ داشت، هر سهتا سفید و خوشگل بودند و من از هر سه تاشان خیلی خوشم میآمد! مثل روسها بودند. آخه از وقتی که روسها به مملکت ما آمدند دوچیز را با خودشان آوردند. یکی زنهایِ خوشگل و سفید و یکی هم اسکناسهای بزرگ!... پدرم دوتا از این اسکناسها داشت. البته مردم زیاد داشتند. اسکناسهای روسی توی دست و پای مردم ریخته بود وقتی روسها از ترکیه رفتند. انقلابیون اسکناسها را جمع کردند بعد هم از اعتبار افتاد. البته ما غیر از دو تا نداشتیم. چه میشد کرد. پولی بی اعتبار هم گیر ما نمیآمد! پدرم پولهای به آن بزرگی را یک قروش فروخت!... وقتی به مکتب رفتم مادرم یک فینه قرمز رنگی برایم درست کرد و به سرم گذاشت. یک قلم و دوات هم برایم خرید که وقتی مینوشتم «جرجر» صدا میکرد! روز اول به مدرسه رفتم باید این دعا را حفظ میکردم «رب یسر و لما تیتر رب تمین بالخیر» یعنی «آفریدگارا کارم را آسان کن. نگذار سخت بگذرد. تو کارم را به خیر بگردان» ”