نفیسه معتکف

از این نویسنده بشنوید:
برگردان:
  • کتاب صوتی - تانگ فو - ماه آوا
  • کتاب صوتی - امروز و فردا نکن - ماه آوا
  • کتاب صوتی - قانون جذب - ماه آوا
  • کتاب صوتی - بی‌شعورها توطئه می‌کنند - ماه آوا
  • کتاب صوتی - معجزه - ماه آوا
  • کتاب صوتی - کلید کاربردی قانون جذب - ماه آوا
  • کتاب صوتی - راز - ماه آوا
  • کتاب صوتی - بزرگترین راز - ماه آوا
  • کتاب صوتی - قانون جذب در روابط - ماه آوا
  • کتاب صوتی - اینقدر عصبانی نباش - ماه آوا
  • کتاب صوتی - رازم را نگه دار - ماه آوا
  • کتاب صوتی - قهرمان - ماه آوا
  • کتاب صوتی - قدرت - ماه آوا

تازه‌های ماه‌آوا

زنانی که با گرگ‌ها می‌دوندنویسنده: کلاریسا پینکولاتسRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ کلاریسا پینکولا استس در کتاب صوتی زنانی که با گرگ‌ها می‌دوند اسطوره‌ها، افسانه‌ها و داستان‌های غنی فرهنگ‌ها و قبایل گوناگون را بازگو می‌کند تا زن امروزی از خلال شنیدن آن‌ها ارتباط خود با نیای فراموش‌شده‌اش را احیا کند. اما این نیای فراموش‌شده کیست؟ چرا فراموش شده است و چرا باید زن امروزی آن را دوباره مبعوث کند و رشته‌های خود را با او از نو رج بزند؟ داستان‌های اسطوره‌ای و افسانه‌های نیاکان ما از دل انسانی‌ترین غرایز بشر پدیدار شدند. زن در این افسانه‌های بدوی، چنانکه نمود آن را در الهه‌ها و شخصیت‌های اسطوره‌ای می‌بینیم، سرشتی مبتنی بر غریزه داشت و در هارمونی و نسبتی تنگاتنگ با طبیعت وحشی پیرامون خود قرار داشت. تصویر درخشانی که عنوان کتاب ترسیم می‌کند نیز اشاره به همین موضوع دارند. زنی که در میان گله‌ای از گرگ‌ها در پهنه‌ی دشت می‌دود. با تنی عریان، گیسوانی رها و سرشتی سرکش و وحشی. درست مانند گرگ‌ها. در روزگاری که هنوز خبری از تمدن نیست. خدایان و ایزدبانوان به‌جای شهریاران حکومت می‌کنند و انسان در ساحت اسطوره می‌زیَد، و نه ساحت اندیشه. ”

قاب‌های خالینویسنده: فهیم عطارRating Star
نگاهی اجمالی به کتاب

“ داستانی عاشقانه با روایتی متفاوت است. «فهیم عطار» در این کتاب سوژه‌های متفاوتی برای نوشتن پیدا کرده است. این داستان درون‌مایه‌های روان‌شناسی و ماجراجویی هم دارد. با وجود کتاب‌هایی مثل قاب‌های خالی، هنوز هم می‌توان به خواندن یک کتاب خوش‌خوان و پرکشش ایرانی امیدوار بود. شب عروسیمان بود. مهمان‌ها همه رفته بودند. کراواتم را شل کردم و روی صندلی ولو شدم. پونه کنارم نشست و کفش‌هایش را درآورد. «پشت پاهام رو زدن. حالم از کفش پاشنه‌بلند به هم می‌خوره.» نگاهش کردم و گفتم: «بالاخره رسما مالِ من شدی.» ابرو بالا انداخت و گفت: «من مال هیشکی نیستم. من مال خودمم.» ”

Local Business Directory, Search Engine Submission & SEO Tools