نگاهی اجمالی به کتاب“ این داستان که با لحنی شیرین از زبان پیرمردی هفتاد ساله روایت میشود نامهای است که او به زنی که در دوران جوانی میشناخته و از آن زمان تابه حال او را ندیده نوشتهاست. پیرمرد به بهانهی عذرخواهی بابت آن حرف نابه جا و در خلال نامه از حال و روز خودش و وضعیت زندگیاش صحبت میکند. ”
نگاهی اجمالی به کتاب“ برای نخستین بار خودش را به مرگ نزدیک میدید، ترسی که وجودش را فرا گرفته و نفسش را بریده بود، ربطی به مرگ خودش نداشت؛ بلکه به خاطر ماجرای مرموزی بود که از آن سر در نمیآورد. ترس از اینکه در آن ماهها چه رخ خواهد داد و تا کی این قصه ادامه خواهد داشت و در این اندک روزهای بودنش چه بر او خواهد گذشت، پنداری به ساعتی بیعقربه چشم دوخته بود. ”